بعد از مرگ چه خبر؟

بعد از مرگ چه خبر ؟

 

 

فصل اول :

کلیات

 

  1. آيادانشهای بشری می تواند به همه سوالات انسان جواب قانع کننده بدهد؟

 نگاهي تيزبينانه بر متون علمي و فلسفي آشكار مي كند كه بي استمداد از يك منبع خطاناپذير و فوق طبيعي ، معرفت هاي بشري در دست يازيدن به دامن مراد ، كامياب نيست. اگر چشمه ي وحي نمي جوشيد و آسمان عصمت نمي باريد ، بسا خيال ها و اوهام كه ذهن آدمي را مشغول مي كرد و به آرايش صحنه هايي مي پرداخت كه به حيرت و تناقض مي انجاميد.

اين راه را نهايت صورت كجا  توان بست

كِش صد هزار  منزل بيش  است در بدايت

از هر طرف كه رفتم جز وحشتم  نيافزود

زنهار از اين  بيابان  وين   راه   بي نهايت

در اين شب سياهم گم گشت  راه مقصود

از گوشه اي برون آي اي كوكب هدايت

درك آدمي در دست يافتن به اين حقايق بسي كوتاه است ، از اين روست كه كتاب هاي آسماني ، انبيا و اوصياي معصوم (ع) به تفصيل درباره ي انسان و سرنوشت وي سخن گفته اند ؛ به ويژه در بيان هاي رسول خدا (ص) و دوازده امام (ع) سخناني است كه هر كدام سرمايه ي گران بهايي را مي مانند كه از سر لطف به رايگان در دسترس بشر قرار گرفته و او را به انديشه درباره ي زندگي پس از مرگ تشويق و ياري مي كند. همان گونه كه امروزه علم بر كشف ارتباط ميان حوادثي توان يافته كه در گذشته بي ارتباط مي نمودند ، بسياري از حوادث دنيوي آثار و نتايجي در عوالم ديگر به دنبال دارند كه تنها انبيا و اوصيا (ع) قدرت درك و بيان آن را دارند.

  1. چرا خداوند اين جهان را اينگونه كه هست آفريده است؟

 خداوند این جهان را بر طبق نظام احسن قرارداده است. اينجا دار عمل است و بعد از مرگ دار حساب. ظرفيت عالم دنيا به قدرى تنگ و محصور است كه نه گنجايش پاداش همه اعمال نيكان و نه گنجايش كيفر همه اعمال بدان دارد ؛ بايد عالمى برتر و فراتر و وسيعتر باشد كه داراى چنين گنجايشى است. این جهان به گونه ای آفریده شده است که فقط جایگاه عمل باشد و نه جای استراحت و پاداش. در چنین جایی انسان می تواند به تکامل برسد ، آن هم با اختیار خود و بدون اجبار. چنین تکامل و اعمالی ارزشمندند که انسان در عین حالی که قدرت نافرمانی دارد ، ولی نافرمانی نمی کند و مطابق دستور خداوند زندگی اش را سر و سامان می دهد.

3.     آيا دليلي بر بي هدف بودن زندگي وجود دارد؟

هیچ دلیلی بر بی هدف بودن زندگی دنیا وجود ندارد و همه دلایل بر این امر قابل طرح است که زندگی در هر زمینه ای که توجه کنیم ، دارای هدفی معقول و قابل اثبات است. البته در طول تاریخ بشریت ، عده ای بوده اند که در این امر ، شک و شبهه ایجاد کرده اند ، اما با اندک تامل در وضعیت جهان خلقت ، سخنان آنها رنگ باخته است. يكى از شيوه هاى احتجاج قرآن با صاحبان عقايد باطل ، اين است كه از آنان مطالبه دليل مى كند تا روشن شود كه عقايد ايشان پايه عقلى و منطقى ندارد ، چنان كه در چندين آيه ، آمده است :

قل هاتوا برهانكم... (بقره آیه 111 و انبيا آیه 24 و نمل آیه 64)

بگو (اى پيامبر) دليلتان را بياوريد.

در موارد مشابهى با اين لحن مى فرمايد كه صاحبان اين عقايد نادرست ، علم و اعتقاد مطابق با واقع و مستند به برهان ندارند ، بلكه به ظن و گمان بى دليل و مخالف با واقع ، بسنده كرده اند ( مومنون آیه 117و نسا آیه 157 و انعام آیه 100 ، 119 ، 148 ، كهف آیه 5 و حج آیه 3 ، 8 ، 71 ، عنكبوت آیه 8 ، روم آیه 29 ، لقمان آیه 20 ، غافر آیه 42 ، زخرف آیه 20 ، نجم آیه 28 )

قرآن كريم ، سخنان منكرين معاد را نقل كرده است (هودآیه 7 ، اسراآیه 51 ، صافات آیه 16، 53 ، دخان آیه 34 ـ36 ، احقاف آیه 18 ، ق آیه 3 ، واقعه آیه 47ـ48 ، مطففين آیه 12 ـ 13 ، نازعات آیه 10 ـ11)

4.     چرا آفرينش جهان و زندگي انسان بيهوده نيست؟

زيرا خداوند حكيم است و جهان را بيهوده و بى هدف نيافريده است. خداوند دوست دارد كه خير و كمالش به همه برسد ، از اين رو  جهان را به گونه اى آفريده است كه بيشترين خير و كمال ممكن ، بر آن مترتب شود و اينگونه است كه خداوند اراده كرده است كه مخلوقات را به نهايت كمال لايق خودشان برساند ؛ اما به خاطر اينكه خيرات وكمالات موجودات مادى با يكديگر تعارض پيدا مى كند ، مقتضاى تدبير حكيمانه الهى اين است كه به صورتى آنها را تنظيم كند كه مجموعاً خيرات و كمالات بيشترى بر آنها مترتب شود ، به ديگر سخن : جهان ، داراى نظام احسن باشد.

با توجه به اين كه انسان داراى روح قابل بقا است و مى تواند واجد كمالات ابدى و جاودانى گرددد ، آن هم كمالاتى كه از نظر مرتبه و ارزش وجودى ، قابل مقايسه با كمالات مادى نيست ؛ اگر حيات او منحصر به همين حيات دنيوى محدود باشد ، با حكمت الهى سازگار نخواهد بود ؛ مخصوصاً با توجه به اينكه حيات دنيوى ، توام با رنجها و سختيها و ناگواريهاى فراوان است .

راستى ، اگر زندگى انسان جز اين نمى بود كه پيوسته زحمت بكشد و با مشكلات طبيعى و اجتماعى ، دست و پنجه نرم كند ، تا لحظاتى را با شادى و لذت بگذراند و آنگاه از فرط خستگى به خواب رود تا هنگامى كه بدنش آمادگى فعاليت جديد را پيدا كند و مجدداً روز از نو و روزى از نو!

بديهى است نتيجه منطقى چنين نگرشى به زندگى انسان ، جز پوچ گرايى نخواهد بود.

از سوى ديگر ، يكى از غرايز اصيل انسان ، حب به بقا و جاودانگى است كه دست آفرينش الهى در فطرت او به وديعت نهاده است و حكم نيروى محرك فزاينده اى را دارد كه او را به سوى ابديت  سوق مى دهد و همواره برشتاب حركتش مى افزايد. اكنون اگر فرض شود كه سرنوشت چنين متحركى جز اين نيست كه در اوج شتاب حركت ، به صخره اى برخورد كند و متلاشى شود ، آيا ايجاد آن نيروى فراينده با چنين غايت و سرنوشتى متناسب خواهد بود؟!  پس وجود چنين ميل فطرى ، هنگامى با حكمت الهى سازگار است كه زندگى ديگرى جز اين زندگى محكوم به فنا و مرگ ، در انتظار او باشد.

حاصل آنكه : با ضميمه كردن اين دو مقدمه ( يعنى حكمت الهى و امكان زندگى ابدى براى انسان ) به اين نتيجه مى رسيم كه مى بايد زندگى ديگرى براى انسان ، وراى اين زندگى محدود دنيوى ، وجود داشته باشد تا مخالف حكمت الهى نباشد.

1.     فرق استدلال و استبعاد چيست؟

استبعاد غير از استدلال است. استبعاد يعني اينكه انسان بعيد مي داند كه امري واقع شود يا واقع نشود ، ولي استدلال به اين معناست كه وقوع يا عدم وقوع چيزي را با دليل قابل قبول ثابت شود. بسياري از كساني كه با مسايل اساسي روبه رو مي شوند ، به جاي استدلال براي رد يا قبول يك چيز ، به استبعاد روي مي آورند و فكر مي كنند با انكار و استبعاد يك مسئله ، مي توان آن را از بين برد يا ثابت كرد ، در صورتي كه رد و اثبات نياز به دليل قابل قبول دارد. سخن منکران حقیقت ، چیزی را ثابت نمی کند ، در روز روشن ، اگر منکر نور خورشید شویم ، کاری بیهوده وعبث کرده ایم ، خورشید ، همچنان می تابد ، هرچند همه فریاد بزنند که نوری نمی بینند!

 

 

فصل دوم :

 

مسایل عمومی

 

2.     انسانها در شیوه حسابرسی قیامت چند گروه می شوند؟

به طور کلی انسانها در قیامت به سه گروه تقسیم می شوند :

 1- گروهی که وضعشان عالی است

 2- گروهی که وضعشان خوب است

 3- گروهی که وضعشان بد است

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 21:19  توسط   | 

پیامبر(ص) در معنای این آیه قرآن (ثم أورثناالكتاب الذين اصطفينا ... ) می فرماید : فأما الذين سبقوا فاولئك يدخلون الجنة بغير حساب  و أما الذين اقتصدوا فاولئك يحاسبون حسابا يسيرا  وأما الذين ظلموا أنفسهم فاولئك الذين يحبسون في طول المحشر( كنز العمال ، 3031(

  آنهایی که در خوبی ها پیش افتاده اند ، بدون حساب به بهشت می روند و کسانی که متعادل بودند ، حسابشان آسان خواهد بود ؛ اما افرادی که به خودشان ظلم کردند و تابع دین نبودند ، زندانی خواهند شد.

و در جایی دیگر می فرماید : امتي ثلاثة أثلاث ، فثلث يدخلون الجنة بغير حساب و لا عذاب  و ثلث يحاسبون حسابا يسيرا ثم يدخلون الجنة  و ثلث يمحصون و يكشفون( كنز العمال ، 34522 )

امت من سه گروهند : یک گروه بدون حساب وارد بهشت می شوند و عذابی نمی بینند و گروه دیگر به آسانی حساب پس می دهند و بعد به بهشت وارد می شوند و گروه سوم محاکمه می شوند و سختی بینند.

امام علي (ع) می فرماید : و الناس يومئذ علي طبقات و منازل ، فمنهم من يحاسب حسابا يسيرا و ينقلب إلي أهله مسرورا و منهم الذين يدخلون الجنة بغير حساب لا نهم لم يتلبسوا من أمر الدنيا بشي ء  و إنما الحساب هناك علي من تلبس بهاها هنا و منهم من يحاسب علي النقير والقطمير و يصير إلي عذاب السعير( الاحتجاج ، ج 1 ، ص572 )

مردم در روز قیامت چند طبقه خواهند شد ، برخی از آنها به آسانی حسابرسی می شوند و شادان به سوی خانواده و فامیل خود بر می گردند و برخی از آنها بدون حساب وارد بهشت می شوند ، زیرا به امور دنیوی آلوده نشده بودند ، تنها حساب و کتاب از کسانی می شود که به بدیهای دنیا آلوده شده بودند و گروهی از انسانها هم شدیدا مورد بازخواست و محاسبه قرار می گیرند و به جهنم برده می شوند(آنهایی که از نظر عقیده به آخرین مکتب الهی مشکل داشتند ، مانند یهودیان و مسیحیان و ...)

1.     جناح بندی واقعی چگونه ترسیم شده است؟

انسانها در هر کاری یکی از این سه حالت را می توانند داشته باشند ، یا افراطی اند یا تفریطی و یا متعادل. در امر دین هم  این مسئله صادق است. گروهی از انسانها در دین تفریط می کنند و کمتر از حد لازم ، دین را قبول می کنند ، مانند یهود و مسیحیت که آخرین پیامبر خدا را قبول نکردند و به دین قبلی ماندند ، در صورتی که خدا به آنها دستور داده بود که باید به دین بعدی مراجعه کنند و با آمدن پیامبر جدید نمی توانند بر دین قبلی خود بمانند و به عبارت دیگر ، زمان دین قبلی با آمدن پیامبر جدید سپری شده است. گروهی از انسانها هم راه افراط را رفتند و بیش  و غیر از آنچه آخرین پیامبر خدا گفته است ، عمل کردند. در حقیقت هر دو گروه خطاکارند ؛ زیرا فرمان آخرین پیامبر و در نتیجه فرمان خدا را زیر پا نهادند. گروه متعادل ، گروهی است که به طور کامل به همه گفته های پیامبر آخر الزمان عمل کردند. امام صادق (ع) فرموده است : إن الناس أخذوا يمينا و شمالا و إنا و شيعتنا ، هدينا الصراط المستقيم( الكافي ، ج2 ، ص 246 ، ح 5 )

مردم به چپ و راست منحرف شدند (افراط و تفریط) و تنها ما و شیعیان ما بر راه متعادل و صراط مستقیم هستیم.

2.     پیروان واقعی دین چگونه باید با دیگران رفتار کنند؟

شیعیان که مدعی پیروی از مکتب ناب الهی هستند ، همواره در منظر قضاوت دیگران بوده اند.  درست است که مهمترین مسئله در زندگی دنیا و آخرت انسان ، عقیده اوست و با درست بودن عقیده ، بسیاری از مشکلات حل است و اعمال و فروع دین در رتبه بعدی قرار می گیرند ، اما شیعیان ، وظیفه دیگری هم دارند و آن اینکه منحرفان به چپ و راست را با زبانی صمیمی و منطقی و خیرخواهانه به راه مستقیم خداوند دعوت کنند. ائمه (ع) همواره دغدغه داشته اند که شیعیان بخاطر بودن بر صراط مستقیم ، دچار غرور و انحراف نشوند. شیعیان به عنوان متولیان دین واقعی خداوند ، باید سلوکی همانند سلوک ائمه داشته باشند ، بنا بر این است که امام صادق(ع) می فرماید : يا معشر الشيعة إنكم قد نسبتم إلينا ،كونوا لنا زينا و لا تكونوا علينا شينا ( الكافي ، ج2 ، ص 75 ، ح 6 )

ای شیعیان ! شما وابستگان ما هستید ، آبروی ما را حفظ کنید و مایه شرمندگی ما نباشید.

و  نیز می فرماید : رحم الله عبدا حببنا إلي الناس و لا يبغضنا إليهم  و أيم الله لو يروون محاسن كلامنا لكانوا أعز و ما استطاع أحد أن يتعلق عليهم بشي ء و لكن أحدهم يسمع الكلمة فيحط إليها عشرا ( مشكاة الانوار ، ص 180 )

خدا رحمت کند آن بنده ای را که باعث دوستی ما با مردم شود و نه اینکه دشمنی ما را در دل آنان بکارد ، به خدا قسم  اگر سخن ما را  درست به دیگران منتقل کنند ، عزیزترین انسان خواهند بود و کسی نخواهد  توانست بر آنها اشکالی وارد کند ؛ اما (متاسفانه) حرفی را می شنوند و ده تا رویش می گذارند (و به عنوان سخن ما به مردم می گویند).

در پیامی که امام صادق به شیعیان فرستاده ،  چنین آمده است : يا عبد الاعلي ... فاقرأهم السلام و رحمة الله ( يعني الشيعة ) و قل : قال لكم : رحم الله عبدا استجر مودة الناس إلي نفسه و إلينا ، بأن يظهر لهم ما يعرفون و يكف عنهم ما ينكرون ( الكافي ، ج  8 ، ص 229 ، ح 293 ).

ای عبدالاعلی! به شیعیان ما سلام برسان و بگو که خدا رحمت کند بنده ای را که دوستی مردم را به سوی خود و به سوی ما جلب کند ، با این روش که با مطرح کردن چیزهایی که قبول دارند با آنها ارتباط بر قرار سازد و نه با چیزهایی که قبول ندارند(در هر چیزی به بخش مثبت آن توجه کنند).

و باز فرمود : معاشر الشيعة كونوا لنازينا ولا تكونوا علينا شينا ، قولوا للناس حسنا ، احفظوا ألسنتكم  وكفوها عن الفضول و قبيح القول (البحار ، ج 2 ،ص77-62 )

ای شیعیان ! مایه آبروی ما باشید و  نه مایه خجالت ما ، به نیکی با مردم صحبت کنید ، زبانتان را از بدی  و حرف اضافه نگه دارید.

3.     منظور از اينكه با هر مرگي راحتي وجود دارد چيست؟

بر خلاف آنچه که به ذهن انسان می آید ، مرگ برای هر اسانی  موجب راحتی و آسایش است ؛ زیرا انسان مومن به پاداش عقیده و عمل خود می رسد و انسان غیر مومن هم اولا اهل دنیا از او راحت می شوند و آثار منفی او را نخواهند دید و ثانیا با مرگ او دیگر خطا و گناه اضافه تری در پرونده او درج نخواهد شد ، بنا بر این مرگ موجب راحتی است.

 امام علي(ع) در این مورد می فرماید : موت الابرار راحة لانفسهم و موت الفجار راحة للعالم (البحار : 82/ 181/ 28 )

مرگ انسانهای شایسته مایه راحتی خودشان و مرگ افراد ناشایست مایه راحتی دیگران است.

پیامبر(ص) می فرماید : مستريح و مستراح منه ، العبد المومن يستريح من نصب الدنيا و أذاها إلي رحمة الله تعالي و العبد الفاجر يستريح منه العباد و البلاد و الشجر و الدواب (كنزالعمال : 42769)

یکی راحت می شود و دیگری از او راحت می شوند ، انسان مومن (با مرگ) از سختی ها و نا ملایمات دنیا راحت می شود و به رحت خدا می پیوندد و (با مرگ)بنده خطاکار ، مردم شهرها و نیز گیاهان و جانوران از او راحت می شوند.   

و همچنین می فرماید : الناس اثنان : واحد أراح وآخر استراح فأما الذي استراح فالمومن إذا مات استراح من الدنيا و بلائها  و أما الذي أراح فالكافر إذا مات أراح الشجر و الدواب وكثيرا من الناس (الخصال : 39/ 21)

مردم دو دسته اند : یکی راحت می کند و دیگری راحت می شود ، اما کسی که راحت می شود ، انسان مومنی است که بمیرد ، او از دنیا و بلاهای دنیا راحت می شود و اما کسی که راحت می کند ، آن فرد کافری است که بمیرد و گیاهان و جانوران و بسیاری از مردم از دست او راحت می شوند.

4.     ويژگيهاى جهان  آخرت چيست؟

1ـ نخستين ويژگى عالم آخرت اين است كه ابدى و جاودانى است ؛ ميل فطرى انسان به داشتن چنين حياتى است و  حكمت الهى هم اقتضا مي كند كه چنين باشد ، زيرا خداوند مي خواهد به انسان خير برساند و فطرت انسان خير خودش را در جاوداني بودند مي داند. بنا بر این همیشه در حد اعلای خوشی زنده است.2ـ ويژگى ديگر اين كه نظام عالم آخرت به گونه اى است كه نعمت و رحمت خالص و بدون شائبه رنج و زحمت براي انسان مهياست بر خلاف نعمتهاي دنيا كه نسبى و مشوب به سختيها و رنجهاست. بنا بر این بدون زحمت ، همه چیز را خالص و کامل دارد.3ـ ويژگى سوم اين است كه جهان آخرت ،  داراى دو بخش مجزا براى رحمت و عذاب است ، نيكوكاران و تبهكاران از يكديگر تفكيك مي شوند و هر كدام به نتيجه اعمال

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 7:13  توسط   | 

خودشان مي رسند و اين دو بخش ، همان است كه در لسان شرع به نام بهشت و دوزخ ناميده مى شود.4ـ ويژگى چهارم اين است كه جهان آخرت از چنان وسعتى برخوردار است كه گنجايش پاداش و كيفر همه انسانها را با هرگونه عمل نيك و بدى دارد و مثلاً اگر كسى ميليونها انسان را بنا حق به قتل رسانيده است ، امكان كيفر او در آن جهان فراهم است و متقابلاً اگر كسى وسيله حيات ميليونها نفر را فراهم كرده است پاداش درخورى در انتظار اوست.5ـ ويژگى ديگر اين است كه جهان آخرت دار جزا است نه دارتكليف ، بنا بر این آنجا هیچگونه مسئولیتی برای عمل و تلاش وجود ندارد ، بلکه آنچه در دنیا عملکرده ایم ، محصولش را برداشت می کنیم. به فرموده امام علی(ع) : ان اليوم عمل و لا حساب و غداً حساب ولا عمل ( نهج البلاغه ، خطبه 42)

امروز روز عمل است و حسابی در کار نیست و فردا روز حساب است و عملی در کار نیست.

1.     طي الارض يعني چه و چگونه مي توان به آن دست يافت؟

طي الارض يا انتقال با جسد فيزيكي ، حالتي هست كه انسان مي توانند با جسم مادي خود به هر کجای کره زمین که بخواهد در کمترین زمان ممکن برود و حتي از ديوارها و سقف ها و صندوق هاي بسته عبور كنند و يا يك شي را از مكاني به مكان ديگر در يك لحظه منتقل كند. در طي الارض انتقال و جابجايي جسم مادي و فيزيكي صورت مي گيرد ، نه فقط روح و با برون فكني روح فرق دارد ، زيرا در برون فكني روح ، جسم ساكن و بي حركت است ؛ به عبارت ديگر در برون فكني سفر روحي است ، ولي در طي الارض سفر جسماني. عامل به وجود آورنده ي اين حالت ،  وجود نيروهاي مغناطيسي و كهربايي در اعضاي انسان است ؛ طي الارض یک قانون طبیعی است و هرانسانی می تواند به رمز و راز آن پی ببرد ، هرچند که برخی از اولیاء الله با نیروی تهذیب نفس و خودسازی رمز و راز آن را می یافته اند  و از آن برخوردار بوده اند ؛ اما واقعیت این است که با کشف قانون طی الارض ، برای همه انسانها امری طبیعی خواهد شد ؛ مانند بسیاری از اموری که در گذشته خرق عادت بوده است و اکنون امری عادی است مثل پدیده تلفن همراه. 

2.     یکی از تفاوتهای اساسی انسان با موجودات دیگر چیست؟

از جمله تمايزهاي آدمي از ساير موجودات عالم طبيعت ، شوق وي به كشف اسرار وجود و آشنايي با هستي پر رمز و راز است. تلاش همه جانبه و خستگي ناپذير ، براي كشف قوانين طبيعت ، نشاني از اين شيفتگي است. اگر اين تكاپو ميوه ي نيازمندي و به طمع چيرگي بر طبيعت باشد ، باز هم نمي توان باور كرد كه به فرض پايان اين نياز و دست يابي بدان غرض ، آدمي از جستجو دست بشويد. جويبار اشتياق انسان به دانش ، در بستر حقيقت مرگ و وقايع و حوادث پس از آن نيز جاري است.

3.     چه گروهی رهروان واقعی دین هستند و چه سرنوشتی در انتظار آنان است؟

پیامبر(ص) فرمود : يا علي ! ... هذا حبيبي جبرئيل يخبرني عن الله جل جلاله انه قد أعطي محبیك و شيعتك سبع خصال : الرفق عند الموت و الانس عندالوحشة و النور عند الظلمة و الامن عند الفزع و القسط عند الميزان و الجواز علي الصراط و دخول الجنة قبل سائر الناس من الامم بثمانين عاما (تحف العقول : 488)

ای علی! این دوست من جبرئیل اکنون به من خبر می دهد که خداوند متعال به دوستداران و شیعیان تو هفت امتیاز داده است : مدارا کردن با آنها در هنگام مرگ ، دادن انس و آسایش در هنگام وحشت ، دادن نور در هنگان تاریکی ، امنیت خاطر و آرامش دادن در هنگامه های هولناک ، برتری در ترازوی اعمال ، جواز عبور از پل صراط و رفتن به بهشت قبل از همه مردم.

پیامبر (ص) فرمود : توضع يوم القيامة منابر حول العرش لشيعتي و شيعة أهل بيتي المخلصين في ولايتنا و يقول الله عزوجل : هلموا يا عبادي إلي لانشرن عليكم كرامتي فقد اوذيتم في الدنيا (البحار : 68/ 9 / 4)

در روز قیامت منبرهایی دراطراف عرش الهی قرار داده می شود برای شیعیانم و شیعیان اهل بیتم که خالصانه از مسئله ولایت (امام علی و اهل بیت) تعیت کرده اند و خداوند ندا می کند که بیایید ای بندگان من ! به سوی من  تا کرامت و بزرگواری خود را بر شما عرضه کنم ، چرا که در دنیا بسیار اذیت شدید.

پیامبر(ص) در جواب ابن عباس فرمود : ( وقد سأله ابن عباس عن قول الله عزوجل : والسابقون السابقون أولئك المقربون ... ) : قال لي جبرئيل : ذاك علي و شيعته ، هم السابقون إلي الجنة المقربون من الله بكرامته لهم (عيون أخبار الرضا : 2 / 60/ 232 )

جبرئیل به من گفت که منظور از  « السابقون السابقون اولئک القربون ... » علی(ع) و شیعیانش هستند ، آنها برای بهشت رفتن از همه پیش افتاده اند و نزدیکترین افراد به خدا هستند.

باز دراین باره پیامبر(ص) فرموده است : شيعة علي هم الفائزون يوم القيامة (أمالي الطوسي : 72/ 104)

شیعیان علی(ع) فقط پیروزمندان روز قیامتند.

پیامبر(ص) خطاب به امام علی(ع) فرمود : ترد شيعتك يوم القيامة رواء غير عطاش ، و يرد عدوك عطاشا يستسقون فلا يسقون (عيون أخبار الرضا : 2 / 52/ 201 )

شیعیان تو روز قیامت وارد محشر می شوند در حالی که سیرابند و دشمنان تو در حالی وارد می شوند که بسیارتشنه اند و آتش عطش آنها خاموش نمی گردد.

4.     مهمترین نعمتی که خداوند از آن می پرسد چیست؟

امام صادق (ع) فرمود : في قوله تعالي : لتسألن يومئذ عن النعيم  : تسأل هذه الامة عما أنعم الله عليهم برسول الله ثم بأهل بيته (البحار : 7 / 272/ 39)

این امت در مورد (بزرگترین ) نعمت خداوند یعنی پیامبر(ص) و اهل بیت پیامبر(ع) باید جواب بدهد.

امام صادق (ع) پیرامون آیه ... لتسألن يومئذ عن النعيم ،  فرمود: إن الله أكرم من أن يسأل مومنا عن أكله و شربه (المحاسن : 2 / 163/ 1446)

خداوند بزرگوارتر از آن است که از انسان مومن در باره خورد و خوراکش بپرسد(مهمترین مسئله ، عقیده انسان به آخرین دستور الهی است).

یکی از اصحاب مهمان امام باقر(ع) شد : أبو خالد الكابلي : دخلت علي أبي جعفر فدعا بالغداء ، فأكلت معه طعاما ماأكلت طعاما قط أنظف منه و لا أطيب ، فلما فرغنامن الطعام قال : يا أبا خالد ! كيف رأيت طعامك أو قال : طعامنا ؟ قلت : جعلت فداك ما رأيت أطيب منه و لا أنظف قط و لكني ذكرت الاية التي في كتاب الله عزوجل : ... ولتسألن يومئذ عن النعيم ، قال أبو جعفر : لا إنما تسألون عما أنتم عليه من الحق (الكافي : 6 / 280/ 5 )

ابوخالد کابلی می گوید : مهمان امام باقر(ع) شدم. امام فرمود که غذا بیاورند. با امام همسفره شدم و غذا خوردم. هرگز چنین غذای لذیذ و پاکی نخورده بودم. بعد از غذا ، امام فرمود : ای ابا خالد ! غذا را چگونه دیدی؟ گفتم قربان ! هرگز غذایی با این پاکی و لذت ندیده بودم! و آیه « ... لتسئالن یومئذ عن انعیم » را خواندم. امام فرمود : نه ! (این نعمت که چیزی نیست) منظور از آن نعیم ، راه حقی است که شما بر آن هستید و از آن ، مورد سوال قرار خواهید گرفت. 

5.     انسان در هنگام مرگ چگونه با دنیا وداع می کند؟

اميرالمؤمنين(ع) فرمود : ان ابن آدم ، اذا كان في آخر يوم من الدنيا و أول يوم من الْآخرة : مثل له ماله  و ولده و عمله ، فيلتفت إلى ماله ، فيقول : و اللَّه إني كنت عليك لحريصاً شحيحاً ؛ فمالى عندك؟

فيقول : خذ مني كفنك!

ثم يلتفت إلى ولده ، فيقول : و اللَّه إني كنت لكم لمجباً و اني كنت عليكم لمحاميا ؛ فماذا الى عندكم؟

فيقولون : نوديك الى حفرتك و نواريك فيها!

ثم يلتفت إلى عمله ، فيقول : و اللَّه إني كنت فيك لزاهداً و إنك كنت عليَّ ثقيلاً ، فما ذا عندك؟

فيقول : أنا قرينك في قبرك و يوم حشرك ؛ حتى أعرض أنا و أنت على ربك ( تفسير القمى ، ج‏1 ، ص‏369 – 370 و بحار ، ج‏6 ، ص‏224 – 225و المحجة البيضاء ، ج‏8 ، ص‏303 )

پس از مرگ ، مال ، فرزندان و عمل انسان پيش رويش مجسم گردد ؛ در آن حال ، رو به مال كند و گويد : به خدا سوگند ، بر تو حريص بودم ؛ اينك چه در نزد تودارم؟

مال گويد : كفنت را بستان و ببر!

(از مال كه نوميد شد) رو به فرزندانش كند ؛ گويد : به خدا سوگند ، دوستدار و حامى شما بودم ؛ اينك برای من چه چیزی در نزد شماست؟

گويند : ما تو را به قبرت می بريم ؛ در آن قرارت دهيم و بپوشانيم!

آنگاه رو به عملش كند ؛ گويد : به خدا سوگند ، من از تو روگردان بودم و تو را بر خود سنگين و دشوار مى‏يافتم ؛ اينك برای من چه داری؟

گويد : تا قيامت همدم و همراهت خواهم بود!

امام صادق (ع) فرمود : إذا وضع الميت في قبره ، مثّل له شخص فقال : يا هذا! كنا ثلاثة : كان رزقك ، فانقطع بانقطاع أجلك و كان أهلك ، فخلفوك و انصرفوا عنك و كنت عملك فبقيت معك ؛ أما إني كنت أهون الثلاثة عليك...) (الكافى ، ج‏3 ، ص‏240 و بحار ، ج‏6 ، ص‏265 )

هنگامى كه مرده را در قبرش گذارند ، شخصى نزد او حاضر مى‏شود و خطاب به وى می گويد : اى صاحب قبر! ما سه نفر بوديم (مال ، فرزندان و كردار) مال در هنگام مرگ از تو جدا شد ، فرزندانت تو را تا قبر بدرقه كردند و به آغوش خاك سپردند ؛ اينك من كه عمل و كردار تو هستم تا روز قيامت همدم و همراهت خواهم بود ؛ هر چند كه مرا سبك‏تر و خوارتر از آن دو مى‏پنداشتى!رسول خد ا (ص) فرمود :... ثم يأتيه آت حسن الوجه ، طيب الريح ، حسن الثياب ؛ فيقول : ابشر برحمة من ربك و جنات فيها نعيم مقيم ؛ فيقول : و أنت فبشرك اللَّه بخير ؛ من أنت؟ فيقول : أنا عملك الصالح... ثم يأتيه آت قبيح الوجه ، منتن الريح ، قبيح الثياب ، فيقول : أبشر بسخط من اللَّه و بعذاب أليم مقيم ؛ فيقول : بشرك اللَّه بشر ؛ من أنت؟ فيقول : أنا عملك الخبيث...) ( المحجة البيضاء ، ج‏8 ، ص‏302 - 303)

 كسى كه نزد مؤمن آيد ، چهره‏اى نيكو ، جامه‏اى زيبا و عطرآگين دارد ، پرسد : تو كيستى؟

گويد : من كردار نيك تو هستم و تو را به رحمت الهى و ماندن در بهشت ، مژده مى‏دهم! سپس درى از بهشت به روى او گشوده شود و فرشهاى بهشتى به زيرپايش گسترند.

كسى نزد كافر آيد كه چهره‏اش زشت ، جامه‏اش مندرس و گنديده بوست ، پرسد : توكيستى؟

گويد : من كردار بد تو هستم و تو را به خشم الهى و عذاب سخت ، مژده مى‏دهم! سپس درى از آتش بر او گشوده شود و فرشهاى آتشين به زيرپايش پهن كنند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 7:12  توسط   | 

اميرالمؤمنين(ع) فرمود : فان كان‏للَّه ولياً ؛ أتاه اطيب الناس ريحاً و أحسنهم منظرا و بينهم رياشا ؛ فيقول : ابشر بروح من اللَّه و ريحان و جنة نعيم! قد قدمت خير مقدم.

فيقول : من انت؟

فيقول : انا عملك الصالح ، ارتحل من الدنيا إلى الجنة....

و إذا كان لربّه عدواً فإنه يأتيه اقبح خلق اللَّه رياشا و أنتنه ريحا ؛ فيقول له : ابشر بنزل من حميم و تصلية جحيم...

فإذا اَدخل قبره ؛ أتياه ممتحناالقبر ؛ فألقيا عنه اكفانه! ثم قال له : من ربك؟ و من نبيك؟ و ما دينك؟

فيقول : لا أدرى!

فيقولان : مادريت و لاهديت ؛ فيضربانه بمرزبة ضربة ما خلق اللَّه دابة الا و تذعرلها ما خلاالثقلين ، ثم يفتحان له باباً الى النار...) (تفسير القمى ، ج‏1 ، ص 370 – 371 و بحار ، ج‏6 ، ص‏225 و المحجة البيضاء ، ج‏8 ، ص‏303 )

 عمل نيك نيكوكاران ، به شكل موجودى خوش چهره ، خوش بو و خوش جامه نزدش آيد ؛ به او بشارت دهد : وارد بهترين منزلگاهها گشته‏اى و از اين پس تا قيامت در شادى و شادمانى به سرخواهى برد!

عمل نيك به او گويد : اينك از دنيا به بهشت رخت بربند... بعد از اين ، جايگاهش را تا آنجا كه چشم كار مى‏كند ، گسترش دهند و درى از بهشت بر او گشايند....

عمل بد بدكاران به شكل موجودى زشت چهره ، بدبو و كثيف جامه نزدش آيد ؛ بدو گويد : وارد بدترين منزلگاهها گشته‏اى و تا قيامت در رنج و سختى به سرخواهى برد!

پس از اين دو فرشته ، بازرسان قبر نزدش آيند (كه موهايشان را به دنبال خويش همى كشند و با دندانهايشان زمين را وارسى كنند ؛ صدايشان همچو رعد است و از چشمانشان گويى برق مى‏جهد ) ابتدا ، كفنهايش را برگيرند و از اعمال و عقايد او پرسش كنند ؛ چون در پاسخ واماند ؛ گويندش : ندانسته‏اى و هدايت نگشته‏اى! سپس با گرزهاى آتشين چنان برسرش كوبند كه همه جنبندگان زمين(غير از انس و جن ) صداى آن را بشنوند و بهراسند ؛ بعد از آن درى از آتش به رويش گشايند.

امام باقر(ع) فرمود : إذا دخل المؤمن قبره ؛ كانت الصلوة عن يمينه والزكوة عن يساره و البر يطلُّ عليه و يتنحّى الصَبر ناحية....(الكافى ، ج‏3 ، ص‏240 و بحار ، ج‏ 6 ، ص‏265 و المحجةالبيضاء ، ج‏8 ، ص‏312 )

هنگامى كه مؤمن وارد قبر مى‏شود ، نماز ، زكات ، نيكى و صبر ، در طرف راست ، چپ، بالا و روبه‏روى او قرار مى‏گيرند.

شيخ بهايى مي گويد :

در اصفهان ، رفيقى داشتم كه بيشتر وقتها به قبرستان مى‏رفت و بر سرآرامگاه آشنايى به عبادت مى‏پرداخت.

روزى به ديدارش رفتم ، پرسيدمش : از شگفتى‏هاى قبرستان چه ديده‏اى؟

گفت : ديروز ، جنازه‏اى را بدينجا آوردند و در گوشه‏اى به خاك سپردند.

هنگام شامگاه ، بوى گنديده‏اى از نزديكى‏هاى آن قبر برخاست كه تا به حال بويى بدين بدى نبوييده‏ام!

ناگاه هيكل ترسناكى را همانند سگ -كه بوى گند از او می آمد- ديدم كه به طرف قبر مى‏رود ، وقتى بر سر آن قبر رسيد ، ناپديد شد ، پس از مدتى ، بوى عطرآگين از نزديكى‏هاى آن قبر برخاست كه بويى بدين خوشبويى تا كنون به مشامم نرسيده بود!

در اين هنگام ، صورت زيبا و دلربايى را ديدم كه بر سر آن قبر رفت و داخل قبر شد.

كمى گذشت ، صورت زيبا ، زخمى و خون آلود از قبر بيرون آمد!

بسيار شگفت زده شدم ؛ در آن حال از خدا خواستم كه مرا از اين راز آگاه سازد ، به وسيله‏اى پى‏بردم كه آن صورت زيبا ، كردار نيك و آن چهره ترسناك ، كردار زشت آن شخص بوده است ؛ چون كارهاى بدش بر كارهاى خوبش چيره شد ، در قبر آن سيماى هولناك ، همدم و همراهش خواهد بود تا اينكه پاك گردد و گناهانش تصفيه شود و نوبت به سيماى كردار نيكش رسد ( اربعين ، قاضى سعيد قمى ، به نقلِ کتاب معاد ، ص‏28 – 29 )

1.     نهر كوثر چيست؟

يكى از ياران امام صادق (ع) (عَبْدُاللَّه بن سِنان ) ماجراى شنيدنى زير را چنين بيان مى‏دارد :

سالت عن ابي عبداللَّه (ع) عن الحوض (الكوثر) ، فقالت لي : حوض ما بين بصرى‏ الى صنعاء ؛ اُتحب ان تراه؟

قلت : نعم، جعلت فداك!

قال : فأخذ بيدي و اخرجني الى ظهر المدينه ثم ضرب رجله

فنظرت الى نهر ، يجري من جانبه هذا ماء أبيض من الثلج و من جانبه هذا لبن ابيض من الثلج و في وسطه خمر أحسن من الياقوت ؛ فما رأيت شيئاً أحسن من تلك الخمربين اللبن و الماء.

فقلت له : جعلت فداك ! من أين يخرج هذا ؟ و من اين مجراه؟

فقال : هذه العيون التي ذكرها اللَّه في كتابه أنهار في الجنة ، عين من ماء و عين من لبن و عين من خمر تجرى في هذا النهر و رايت حافيته عليهما شجر فيهن حور معلقات برؤوسهن شعر ما رايت شيئاً أحسن منهن و بأيديهن آنية مارايت آنية أحسن منها ليست من آنية الدنيا...

فقال لي : هذا أقل ما اعده اللَّه لشيعتنا....(بحار الانوار ، ج‏6 ،  ص‏287 )

از امام صادق(ع) پرسيدم : نهر كوثر چيست؟

حضرت توضيحاتى داد ؛ سپس فرمود : آيا دوست دارى آن را ببينى؟

گفتم : فدايت شوم ! آرى. فرمود : دستم را بگير تا از اين شهر بيرون رويم.

امام پايش را به زمين كوفت ؛ در اين هنگام ، پرده ملكوتى كنار رفت و عالم برزخى نمايان شد ، وقتى چشم گشودم ، نهرى بسيار بزرگ ديدم كه آغاز و پايانش پيدا نبود. از چشمه‏هاى آن ، آب و شير سفيدتر از برف و شراب نيكوتر از ياقوت روان بود.

گفتم : فدايت شوم! اين نهر و چشمه‏ها از كجا مى‏آيند(و به كجا مى‏ريزند)؟

فرمود : اين از چشمه‏هايى است كه خداى تعالى در قرآن نويدش را داده است : چشمه‏اى از آب ، چشمه‏اى از شير ، چشمه‏اى از شراب...

در كنار آن نهر ، درختهايى ديدم كه زيرسايه آنها حوريانى گيسو به سرآويخته ، آرميده بودند كه هرگز بدين زيبايى كسى را در دنيا نديده بودم!

حضرت به يكى از آنها اشاره فرمود (آب بده! ) آن ماهرو ، قدحى از آب پر كرد ، حضرت ، ظرف آب را از او گرفت و به من داد ؛ هرگز ظرفى به آن زيبايى نديده بودم و شربتى به آن گوارايى نچشيده بودم!

گفتم : فدايت شوم ! چنين چيزهايى را نه ديده بودم و نه تصورش را مى‏كردم.

حضرت فرمود : اين كمترين چيزهايى است كه خداوند به پيروان ما نويدش را داده است و مؤمن هرگاه بميرد ، او را به اين محل آورند ، در باغستانهاى اطراف ، گردش مى‏كند و از شرابهاى اينجا مى‏آشامد.

2.     خداوند چه مقدار از اسم اعظم را به هر کدام از پیامبران داده است؟

اسم اعظم اسمی است که هر کس آن را بداند ، هر کاری از دستش ساخته است. در حقیقت اسم اعظم رمز همه چیز است. انسان هرچه قدر که در طریق بندگی بیشتر قدم بردارد به اسم اعظم آگاهتر می شود. همه موجودات تحت تاثیراسم اعظم واقع می شوند.

امام صادق (ع) فرمود : إن الله عزوجل جعل اسمه الاعظم علي ثلاثة و سبعين حرفا ، فأعطي آدم منها خمسة و عشرين حرفا و أعطي نوحا منهاخمسة و عشرين حرفا و أعطي منها إبراهيم ثمانية أحرف  و أعطي موسي منها أربعة أحرف و أعطي عيسي منها حرفين وكان يحيي بهماالموتي و يبري ء الاكمه و الابرص  و أعطي محمدا اثنين و سبعين حرفا  و احتجب حرفا لئلا يعلم مافي نفسه و يعلم ما في نفس العباد (البحار : 4 / 211/ 5 )

خداوند متعال اسم اعظم خود را بر هفتاد و سه حرف قرار داد. بیست و پنج حرفش را به حضرت آدم یاد داد و به حضرت نوح علاوه بر بیست و پنج حرفی که به آدم داد ، بیست و پنج حرف دیگر یاد داد و به حضرت ابراهیم هشت حرف دیگر بر آنها بیفزود و چهار حرف دیگر بر آن اضافه کرد و به حضرت موسی داد ، به حضرت عیسی هم دو حرف دیگر افزود که بو سیله آنها مرده را زنده می کرد و...

آنگاه کاملترین اسم اعظم را که شامل هفتاد و دو حرف بود به حضرت محمد (ص) داد و یک حرف برای خودش باقی گذاشت تا از احوال همه بندگان با خبر باشد.

3.     محاسبه انسانها در روز قيامت چقدر طول مي كشد؟

روز قیامت به همه امور ریز و درشت رسیدگی می شود و هیچ چیز ازبین نمی رود ؛ بنا بر این شایسته است که در همین دنیا ، حساب زندگی خود را صاف و روشن کنیم و با چشمی باز نامه عمل خود را بنویسیم.

امام صادق (ع) فرمود : ألا فحاسبوا أنفسكم قبل أن تحاسبوا ، فإن للقيامة خمسين موقفا ،كل موقف مثل ألف سنة مما تعدون ، ثم تلا هذه الاية : في يوم كان مقداره خمسين ألف سنة( أمالي الطوسي : 36/ 38 )

توجه کنید ! زندگی خود را با حساب و کتاب سامان دهید و مراقب خوبی و بدی های خود باشید ، قبل از اینکه در قیامت حساب و کتاب زندگی تان را بررسی کنند. در قیامت توقفگاههایی وجود دارد که هر کدامش هزار سال دنیا طول می کشد ، سپس آیه قرآن در این مورد را خواند.

پیامبر(ص) در جواب کسی که گفت ، چقدر این روز قیامت طولانی است ، فرمود ( وقد قيل له : ما أطول هذا اليوم ؟)  :و الذي نفسي بيده إنه ليخفف علي المومن حتي يكون أهون عليه من الصلاة المكتوبة يصليها في الدنيا   ( المحجة البيضاء : 8 / 329 )

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 7:12  توسط   | 

قسم به خدایی که جانم در دست اوست ! این روز بر مومنین بسیار راحت و سریع است ، سریعتر از خواندن یک نماز دو رکعتی. 13. چراحضرت ابراهيم از خدا خواست كه زنده شدن مردگان را نشانش بدهد؟ امام صادق (ع)در مورد در خواست حضرت ابراهیم از خدا برای زنده کردن مردگان فرمود : رأي جيفة علي ساحل البحر نصفها في الماء ونصفها في البر ، تجي ء سباع البحر فتأكل ما في الماء ، ثم ترجع ، فيشد بعضها علي بعض فيأكل بعضها بعضا وتجي ء سباع البر فتأكل منها ، فيشد بعضها علي بعض فيأكل بعضها بعضا ، فعند ذلك تعجب إبراهيم مما رأي و قال : رب أرني كيف تحيي الموتي ؟ قال : كيف تخرج ما تناسل التي أكل بعضها بعضا ؟! قال : أولم تومن؟ قال بلي و لكن ليطمئن قلبي ، يعني حتي أري هذا كما رأيت الاشياء كلها ، قال : فخذ أربعة من الطير... ( الكافي : 8 / 305/ 473 ) حضرت ابراهیم ، لاشه ای بر ساحل دریا دید که نصف آن در آب و نصف دیگرش در خشکی بود ، کوسه های دریا می آمدند و بخشی از آن را می خوردند و می رفتند و نیز درندگان خشکی می آمدند و بخشی دیگر را می خوردند و می رفتند ؛ حضرت ابراهیم تعجب کرد و پرسید : خدایا ! اجزای این مردار چگونه جمع خواهد شد؟ خدایا! مرده را چگونه زنده می کنی؟ خطاب آمد که مگر به زنده شدن مردگان ایمان نداری؟ گفت : چرا ، ولی می خواهم قلبم مطمئن شود ، پس خداوند دستور داد که .... 14. مهمترين وعده اي كه خداوند در قرآن داده است ، چيست؟ بر پايى قيامت و زنده شدن همه انسانها در جهان آخرت که امرى ترديدناپذير است و در آیات فراوانی به این نکته اشاره و تصریح شده است : ان الساعة آتيه لا ريب فيها.( غافر آیه 59) قیامت آمدنی است هیچ تردیدی در آن نیست. و نیز در سوره های : آل عمران آیه 25 و نسا آیه 87 و انعام آیه 12 و كهف آیه 21 و حج آیه 7 و شورى آیه 7 و جاثيه آیه 26 و 32) بلى وعداً عليه حقاً (نحل آیه 38 ) آری قیامت وعده ای ازطرف خدا و محقق شده است. و نیز سوره های : آل عمران آیه 191 و نسا آیه 122 و يونس آیه 4 و 55 و كهف آیه 21 و انبيا آیه 103 و فرقان آیه 16 و لقمان آیه 9 ، 33 و فاطر آیه 5 و زمر آیه 20 و نجم آیه 47 و جاثيه آیه 32 و احقاف آیه 17 ) قل بلى و ربى لتبعثن و لتنبون بما عملكتم و ذلك على الله يسير ( تغابن آیه 7 ) بگو آری ! قسم به پروردگارم که حتما مبعوث می شوید و به آنچه به شما آموخت آگاه می شوید و این برای خدا بسیار راحت است. و در سوره های : يونس آیه 53 و سبا آیه 3 ) و اعتدنا لمن كذب بالساعة سعيراً( فرقان آیه 11) برای کسانی که به قیامت باور ندارند ، آتشی سوزنده تهیه کرده ایم. به سوره های : اسرا آیه 10 و سبا آیه 8 و مومنون آیه 74 رجوع کنید. 15. فرق امور دنیایی با امور آخرتی در چیست؟ امور دنیایی همیشه ، شنیدن آنها از دیدنشان مهمتراست ؛ برعکس امور آخرتی که دیدنشان از شنیدنشان مهمتراست ؛ انسانها نیز همین گونه اند ، انسانهای دنیایی شهرتشان از واقعیتشان بیشتر است و انسانهای معنوی و اولیاء الله واقعیتشان از نامشان بیشتر و مهمتر است. امام علي(ع) فرمود : وكل شي ء من الدنيا سماعه أعظم من عيانه وكل شي ء من الاخرة عيانه أعظم من سماعه ، فليكفكم من العيان السماع و من الغيب الخبر (نهج البلاغة : الخطبة 114 ) هر امر دنیایی شنیدنش از دیدنش مهمتراست و هر امر آخرتی دیدنش از شنیدنش عظیمتر است ، بدانید که معیار قرار دادن این سخن ، کافی است که به حقیقت دنیا و آخرت پی ببرید. فصل سوم : روح چیست؟ 16. ويژگيهاي نفس و روح انسان چيست؟ امام علي(ع) در مورد خصوصیات روح انسان می فرماید : النفس الامارة المسولة تتملق تملق المنافق ، وتتصنع بشيمة الصديق الموافق ، حتي إذا خدعت وتمكنت تسلطت تسلط العدو و تحكمت تحكم العتو ، فأوردت موارد السوء (غرر الحكم : 2106 ) روح انسان همواره دستور می دهد که هر چیز که بخواهد اتفاق بیفتد و لحظه ای از این خصوصیت خالی نمی شود ، گاهی تملق می کند و گاهی درلباس دوست ، دلسوز می شود تا زمانی که انسان را فریب بدهد و در آن زمان که بر انسان مسلط شد ، مانند یک دشمن ، انسان را به خاک مذلت می نشاند و در لجنزار غرق می کند. امام علي(ع) هشدار می دهد که از روح خودتان مراقبت کنید : إن النفس لامارة بالسوء والفحشاء ، فمن ائتمنها خانته و من استنام إليها أهلكته و من رضي عنها أوردته شر المورد (غرر الحكم : 3491) روح انسان شدیدا در پی این است که انسان را در بدی و تمایلات نفسانی غوطه ور سازد ، هرکس به درخواستهای روح خود اعتماد کرد ، نفسش به او خیانت خواهد کرد و هرکس از آن غافل شود ، او را هلاک خواهد کرد و هرکس از کارهایش راضی شد ، او را به بدترین جاها خواهد برد. باز امام علي(ع) می فرماید : إن هذه النفس لامارة بالسوء ، فمن أهملها جمحت به إلي المآثم (غرر الحكم : 3489 ) روح انسان در حالت عادی مشتاقانه به بدی فرمان می دهد ، هر کس آن را آزاد بگذارد ، او را به سمت گناه وتباهی خواهد برد. امام علي(ع) : إن نفسك لخدوع إن تثق بهايقتدك الشيطان إلي ارتكاب المحارم (غرر الحكم : 3490( روح آدمی ، گول زننده است ، اگر به آن اعتماد کنی ، شیطان تو را به ارتکاب گناه می کشاند. امام علي(ع) : كن أوثق ما تكون بنفسك ، أحذر ما تكون من خداعها (غرر الحكم : 7170) بیش از آنچه به روحت اعتماد کنی ، از گول زدن تو به وسیله آن بترس. امام علي (ع) در حالی که بر کشته گان خوارج عبور می کرد ، فرمود : - و قد مر بقتلي الخوارج يوم النهروان : بوسا لكم ، لقد ضركم من غركم ، فقيل له : من غرهم يا أمير المومنين ؟ فقال : الشيطان المضل و الانفس الامارة بالسوء ، غرتهم بالاماني و فسحت لهم بالمعاصي و وعدتهم الاظهار ، فاقتحمت بهم النار (نهج البلاغة : الحكمة 323، والخطبة 176) بیچاره ها ! شما را فریب داد و به این خاک سیاه نشستید. یکی پرسید : ای امیر مومنان ! چه کسی آنها را فریب داد؟ امام فرمود : شیطان گمراه کننده و نفس اماره که به بدی امر می کند ؛ آنان را با آرزوهایی فریب داد و دستشان را برای گناه باز گذاشت و وعده پیروزی به آنها داد ، اما سر از جهنم بر آوردند. 17. خصوصيات نفس و روح انسان چيست؟ امام علي(ع) فرمود : إن النفس لجوهرة ثمينة من صانها رفعها و من ابتذلها وضعها (غرر الحكم : 3494 ) روح انسان جواهرگرانقیمتی است که هر کس از آن محافظت کند ، بر ارزشش خواهد افزود و هر کس قدرش را ندانست و از آن مراقبت نکرد ، از ارزشش خواهد کاست. امام علي(ع) : ليس علي وجه الارض أكرم علي الله سبحانه من النفس المطيعة لامره (غرر الحكم : 7530 ) روی کره زمین ، روحی ارزشمندتر نیست از روحی که تابع دستور خدا باشد. امام صادق(ع) درباره آیه ( و نفس وماسواها ) فرمود : خلقها وصورها و قوله : ( فألهمهافجورها وتقواها ) أي عرفها و ألهمها ، ثم خيرها فاختارت ( تفسير علي بن إبراهيم : 2 / 424) خداوند ، روح را آفرید و همه خوبی ها و بدی ها را به او آموخت و آزادش گذاشت تا هرچه بخواهد انجام دهد. امام باقر و امام صادق (ع) در مورد این آیه ( فألهمها فجورها وتقواها ) فرمودند : بين لها ماتأتي و ما تترك ( مجمع البيان : 10/ 755 ) برای روح روشن ساخت که چه چیزی را باید انجام دهد و چه چیزی را نباید انجام دهد (و البته آزادش گذاشت تا هرچه بخواهد انجام دهد ) امام علي(ع) : العلم قائد و العمل سائق و النفس حرون ( الحرون من الخيل : الذي لا ينقاد لراكبه ) (تحف العقول : 208) دانش ، رهبر انسان است و اعمال انسان ، او را به پیش می برند و روح انسان لجام گسیخته است. 18. خصوصيات نفس كدام است؟ امام علي(ع) : إن نفسك مطيتك إن أجهدتها قتلتها و إن رفقت بها أبقيتها (غرر الحكم : 3643 ) روح تو در دستان تو اسیر است ، اگر بر او سخت بگیری ، او را از بین خواهی برد و اگر با او مدارا کنی ، برای تو می ماند. امام علي(ع) : إن النفس حمضة و الاذن مجاجة ، فلا تجب فهمك بالالحاح علي قلبك فإن لكل عضو من البدن استراحة (غرر الحكم : 3603 ) روح انسان ترش روست و گوش انسان ، بدهکار سخنی نیست ، پس آنچه را فهمیدی بر قلبت تحمیل نکن ، چون هر عضوی ازبدن در حالت خاصی آمادگی دریافت پیام دارد. 19. شناخت خود يعني چه ؟ امام صادق(ع) فرمود : عرفان المرء نفسه أن يعرفها بأربع طبائع و أربع دعائم و أربعة أركان ، فطبائعه الدم و المرة و الريح و البلغم و دعائمه العقل و من العقل الفهم و الحفظ و أركانه النور و النار و الروح و الماء و صورته ؛ طينته فأبصر بالنور و أكل و شرب بالنار و جامع و تحرك بالروح و وجد طعم الذوق و الطعام بالماء ،امام صادق ع فرمود: شناختنِ خود ، يعني اينكه انسان بداند از چهار نوع طبيعت و چهار پايه و چهار ركن خلق شده است.طبيعت انسان عبارت است از : خون ، قوّت ، باد و بلغم و پايه
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 7:11  توسط   | 

قسم به خدایی که جانم در دست اوست ! این روز  بر مومنین بسیار راحت و سریع است ، سریعتر از خواندن یک نماز دو رکعتی.

1.     چراحضرت ابراهيم از خدا خواست كه زنده شدن مردگان را نشانش بدهد؟

امام صادق (ع)در مورد در خواست حضرت ابراهیم از خدا برای زنده کردن مردگان فرمود : رأي جيفة علي ساحل البحر نصفها في الماء ونصفها في البر ، تجي ء سباع البحر فتأكل ما في الماء ، ثم ترجع ، فيشد بعضها علي بعض فيأكل بعضها بعضا وتجي ء سباع البر فتأكل منها ، فيشد بعضها علي بعض فيأكل بعضها بعضا ، فعند ذلك تعجب إبراهيم مما رأي و قال : رب أرني كيف تحيي الموتي ؟ قال : كيف تخرج ما تناسل التي أكل بعضها بعضا ؟! قال : أولم تومن؟  قال بلي و لكن ليطمئن قلبي ، يعني حتي أري هذا كما رأيت الاشياء كلها ، قال : فخذ أربعة من الطير... ( الكافي : 8 / 305/ 473 )

حضرت ابراهیم ، لاشه ای  بر ساحل دریا دید که نصف آن در آب و نصف دیگرش در خشکی بود ، کوسه های دریا می آمدند و بخشی از آن را می خوردند و می رفتند و نیز درندگان خشکی می آمدند و بخشی دیگر را می خوردند و می رفتند ؛ حضرت ابراهیم تعجب کرد و پرسید : خدایا ! اجزای این مردار چگونه جمع خواهد شد؟ خدایا! مرده را چگونه زنده می کنی؟ خطاب آمد که مگر به زنده شدن مردگان ایمان نداری؟ گفت : چرا  ، ولی می خواهم قلبم مطمئن شود ، پس خداوند دستور داد که ....

2.     مهمترين وعده اي كه خداوند در قرآن داده است ، چيست؟

بر پايى قيامت و زنده شدن همه انسانها در جهان آخرت که امرى ترديدناپذير  است و در آیات فراوانی به این نکته اشاره و تصریح شده است : ان الساعة آتيه لا ريب فيها.( غافر آیه 59)

قیامت آمدنی است هیچ تردیدی در آن نیست.

و نیز در سوره های : آل عمران آیه 25 و نسا آیه 87 و انعام آیه 12 و كهف آیه 21 و حج آیه 7 و شورى آیه 7 و جاثيه آیه 26  و 32)

بلى وعداً عليه حقاً (نحل آیه 38 )

آری قیامت وعده ای ازطرف خدا و محقق شده است.

 و نیز سوره های :  آل عمران آیه 191 و نسا آیه 122 و يونس آیه 4 و 55 و كهف آیه 21 و انبيا آیه 103 و فرقان آیه 16 و لقمان آیه 9 ، 33 و فاطر آیه 5 و زمر آیه 20 و نجم آیه 47 و جاثيه آیه 32 و احقاف آیه 17 )

قل بلى و ربى لتبعثن و لتنبون بما عملكتم و ذلك على الله يسير ( تغابن آیه 7 )

بگو آری ! قسم به پروردگارم که حتما مبعوث می شوید و به آنچه به شما آموخت آگاه می شوید و این برای خدا بسیار راحت است.

 و در سوره های : يونس آیه  53 و سبا آیه 3 )

و اعتدنا لمن كذب بالساعة سعيراً( فرقان آیه 11)

برای کسانی که به قیامت باور ندارند ، آتشی سوزنده تهیه کرده ایم.

به سوره های : اسرا آیه 10 و سبا آیه 8 و مومنون آیه 74 رجوع کنید.

3.     فرق امور دنیایی با امور آخرتی در چیست؟

امور دنیایی همیشه ، شنیدن آنها از دیدنشان مهمتراست ؛ برعکس امور آخرتی که دیدنشان از شنیدنشان مهمتراست ؛ انسانها نیز همین گونه اند ، انسانهای دنیایی شهرتشان از واقعیتشان بیشتر است و انسانهای معنوی و اولیاء الله واقعیتشان از نامشان بیشتر و مهمتر است.

امام علي(ع) فرمود : وكل شي ء من الدنيا سماعه أعظم من عيانه وكل شي ء من الاخرة عيانه أعظم من سماعه ، فليكفكم من العيان السماع و من الغيب الخبر (نهج البلاغة : الخطبة 114 )

هر امر دنیایی شنیدنش از دیدنش مهمتراست و هر امر آخرتی دیدنش از شنیدنش عظیمتر است ، بدانید که معیار قرار دادن این سخن ، کافی است که به حقیقت دنیا و آخرت پی ببرید.

 

 

 

 

 

فصل سوم :

روح چیست؟

 

 

4.     ويژگيهاي نفس و روح انسان چيست؟

 

امام علي(ع) در مورد خصوصیات روح انسان می فرماید : النفس الامارة المسولة تتملق تملق المنافق ، وتتصنع بشيمة الصديق الموافق ، حتي إذا خدعت وتمكنت تسلطت تسلط العدو و تحكمت تحكم العتو ، فأوردت موارد السوء (غرر الحكم : 2106 )

روح انسان همواره دستور می دهد که هر چیز که بخواهد اتفاق بیفتد و لحظه ای از این خصوصیت خالی نمی شود ، گاهی تملق می کند و گاهی درلباس دوست ، دلسوز می شود تا زمانی که انسان را فریب بدهد و در آن زمان که بر انسان مسلط شد ، مانند یک دشمن ، انسان را به خاک مذلت می نشاند و در لجنزار غرق می کند.

امام علي(ع) هشدار می دهد که از روح خودتان مراقبت کنید : إن النفس لامارة بالسوء والفحشاء ، فمن ائتمنها خانته و من استنام إليها أهلكته و من رضي عنها أوردته شر المورد (غرر الحكم : 3491)

روح انسان شدیدا  در پی این است که انسان را در بدی و تمایلات نفسانی غوطه ور سازد ، هرکس به درخواستهای روح خود اعتماد کرد ، نفسش به او خیانت خواهد کرد و هرکس از آن غافل شود ، او را هلاک خواهد کرد و هرکس از کارهایش راضی شد ، او را به بدترین جاها خواهد برد.

باز امام علي(ع) می فرماید : إن هذه النفس لامارة بالسوء ، فمن أهملها جمحت به إلي المآثم (غرر الحكم : 3489 )

روح انسان در حالت عادی مشتاقانه به بدی فرمان می دهد ، هر کس آن را آزاد بگذارد ، او را به سمت گناه وتباهی خواهد برد.

امام علي(ع) : إن نفسك لخدوع إن تثق بهايقتدك الشيطان إلي ارتكاب المحارم (غرر الحكم : 3490(

روح آدمی ، گول زننده است ، اگر به آن اعتماد کنی ، شیطان تو را به ارتکاب گناه می کشاند.

امام علي(ع) : كن أوثق ما تكون بنفسك ، أحذر ما تكون من خداعها (غرر الحكم : 7170)

بیش از آنچه به روحت اعتماد کنی ، از گول زدن تو به وسیله آن بترس.

امام علي (ع) در حالی که بر کشته گان خوارج عبور می کرد ، فرمود : - و قد مر بقتلي الخوارج يوم النهروان  : بوسا لكم ، لقد ضركم من غركم ، فقيل له : من غرهم يا أمير المومنين ؟ فقال : الشيطان المضل  و الانفس الامارة بالسوء ، غرتهم بالاماني و فسحت لهم بالمعاصي و وعدتهم الاظهار ، فاقتحمت بهم النار (نهج البلاغة : الحكمة 323، والخطبة 176)

بیچاره ها ! شما را فریب داد و به این خاک سیاه نشستید. یکی پرسید : ای امیر مومنان ! چه کسی آنها را فریب داد؟

امام فرمود : شیطان گمراه کننده و نفس اماره که به بدی امر می کند ؛ آنان را با آرزوهایی فریب داد و دستشان را برای گناه باز گذاشت و وعده پیروزی به آنها داد ، اما سر از جهنم بر آوردند.

5.     خصوصيات نفس و روح انسان چيست؟

امام علي(ع) فرمود : إن النفس لجوهرة ثمينة من صانها رفعها و من ابتذلها وضعها (غرر الحكم : 3494 )

روح انسان جواهرگرانقیمتی است که هر کس از آن محافظت کند ، بر ارزشش خواهد افزود و هر کس قدرش را ندانست و از آن مراقبت نکرد ، از ارزشش خواهد کاست.   

امام علي(ع) : ليس علي وجه الارض أكرم علي الله سبحانه من النفس المطيعة لامره (غرر الحكم : 7530 )

روی کره زمین ، روحی ارزشمندتر نیست از روحی که تابع دستور خدا باشد.

امام صادق(ع) درباره آیه  ( و نفس وماسواها ) فرمود : خلقها وصورها  و قوله : ( فألهمهافجورها وتقواها ) أي عرفها و ألهمها ، ثم خيرها فاختارت ( تفسير علي بن إبراهيم : 2 / 424)

خداوند ، روح را آفرید و همه خوبی ها و بدی ها را به او آموخت و آزادش گذاشت تا هرچه بخواهد انجام دهد.

امام باقر و امام صادق (ع) در مورد این آیه ( فألهمها فجورها وتقواها ) فرمودند : بين لها ماتأتي و ما تترك ( مجمع البيان : 10/ 755 )

برای روح روشن ساخت که چه چیزی را باید انجام دهد و چه چیزی را نباید انجام دهد (و البته آزادش گذاشت تا هرچه بخواهد انجام دهد )

امام علي(ع) : العلم قائد و العمل سائق و النفس حرون ( الحرون من الخيل : الذي لا ينقاد لراكبه )  (تحف العقول : 208)

دانش ، رهبر انسان است و اعمال انسان ، او را به پیش می برند و روح انسان لجام گسیخته است.

6.     خصوصيات نفس كدام است؟

امام علي(ع) : إن نفسك مطيتك إن أجهدتها قتلتها و إن رفقت بها أبقيتها (غرر الحكم : 3643 )

روح تو در دستان تو اسیر است ، اگر بر او سخت بگیری ، او را  از بین خواهی برد و اگر با او مدارا کنی ، برای تو می ماند.

امام علي(ع) : إن النفس حمضة و الاذن مجاجة ، فلا تجب فهمك بالالحاح علي قلبك فإن لكل عضو من البدن استراحة (غرر الحكم : 3603 )

روح انسان ترش روست و گوش انسان ، بدهکار سخنی نیست ، پس آنچه را فهمیدی بر قلبت تحمیل نکن ، چون هر عضوی ازبدن در حالت خاصی آمادگی دریافت پیام دارد.

7.     شناخت خود يعني چه ؟

امام صادق(ع) فرمود : عرفان المرء نفسه أن يعرفها بأربع طبائع و أربع دعائم و أربعة أركان ، فطبائعه الدم و المرة و الريح و البلغم و دعائمه العقل و من العقل الفهم و الحفظ و أركانه النور و النار و الروح و الماء و صورته ؛ طينته فأبصر بالنور و أكل و شرب بالنار و جامع و تحرك بالروح و وجد طعم الذوق و الطعام بالماء ،امام صادق ع فرمود: شناختنِ خود ، يعني اينكه انسان بداند از چهار نوع طبيعت و چهار پايه و چهار ركن خلق شده است.طبيعت انسان عبارت است از : خون ، قوّت ، باد و بلغم و پايه

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 7:10  توسط   | 

هاي آن عبارتند  از : عقل ، درك ، حفظ كردن ،  فهذا تأسيس صورته ، فإذا كان تأييد عقله من النور كان عالما حافظا ذكيا فطنا فهما و عرف فيما هو و من أين يأتيه و لأي شي‏ء هو هاهنا و إلى ما هو صائر بإخلاص الوحدانية و الإقرار بالطاعة و قد تجري فيه النفس و هي حارة و تجري فيه و هي باردة ، فإذا حلت به الحرارة أشر و بطر و ارتاح و قتل و سرق و بهج و استبشر و فجر و زنى و بذخ و إذا كانت باردة اهتم و حزن و استكان و ذبل و نسي فهي العوارض التي تكون منها الأسقام و لا يكون أول ذلك إلا بخطيئة عملها فيوافق ذلك من مأكل أو مشرب في حد ساعات لا تكون تلك الساعة موافقة لذلك المأكل و المشرب بحال الخطيئة فيستوجب الألم من ألوان الأسقام ثم قال ع بعد ذلك بكلام آخر إنما صار الإنسان يأكل و يشرب و يعمل بالنار و يسمع و يشم بالريح و يجد لذة الطعام و الشراب بالماء و يتحرك بالروح فلو لا أن النار في معدته لما هضمت الطعام و الشراب في جوفه و لو لا الريح ما التهبت نار المعدة و لا خرج الثفل من بطنه و لو لا الروح لا جاء و لا ذهب و لو لا برد الماء لأحرقته نار المعدة و لو لا النور ما أبصر و لا عقل و الطين صورته و العظم في جسده بمنزلة الشجر في الأرض و الشعر في جسده بمنزلة الحشيش في الأرض و العصب في جسده بمنزلة اللحاء على الشجر و الدم في جسده بمنزلة الماء في الأرض و لا قوام للأرض إلا بالماء و لا قوام لجسد الإنسان إلا بالدم و المخ دسم الدم و زبده فهكذا الإنسان خلق من شأن الدنيا و شأن الآخرة فإذا جمع الله بينهما صارت حياته في الأرض لأنه نزل من شأن السماء إلى الدنيا فإذا فرق الله بينهما صارت تلك الفرقة الموت يرد شأن الآخرة إلى السماء فالحياة في الأرض و الموت في السماء و ذلك أنه يفرق بين الروح و الجسد فردت الروح و النور إلى القدرة الأولى و ترك الجسد لأنه من شأن الدنيا و إنما فسد الجسد في الدنيا لأن الريح تنشف الماء فييبس الطين فيصير رفاتا و يبلى و يرد كل إلى جوهره الأول و تحركت الروح بالنفس و النفس حركتها من الريح فما كان من نفس المؤمن فهو نور مؤيد بالعقل و ما كان من نفس الكافر فهو نار مؤيد بالنكراء فهذا من صورة ناره و هذا من صورة نوره و الموت رحمة من الله لعبده المؤمن و نقمة على الكافر و لله عقوبتان إحداهما من الروح و الأخرى تسليط الناس بعض على بعض فما كان من قبل الروح فهو السقم و الفقر و ما كان من تسليط فهو النقمة و ذلك قول الله عز و جل وَ كَذلِكَ نُوَلِّي بَعْضَ الظَّالِمِينَ بَعْضاً بِما كانُوا يَكْسِبُونَ من الذنوب فما كان من ذنب الروح فعقوبته بذلك السقم و الفقر و ما كان من تسليط فهو النقمة و كل ذلك عقوبة للمؤمن في الدنيا و عذاب له فيها و أما الكافر فنقمة عليه في الدنيا و سوء العذاب في الآخرة و لا يكون ذلك إلا بذنب و الذنب من الشهوة و هي من المؤمن خطأ و نسيان و أن يكون مستكرها و ما لا يطيق و ما كان من الكافر فعمد و جحود و اعتداء و حسد و ذلك قول الله عز و جل كُفَّاراً حَسَداً مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ‏( تحف‏العقول ، ص 354 )  

1.     انسان خود را چگونه می یابد؟

ما آدميان در بدو امر خود را از يك جهت مشابه ساير اجسام مي بينيم ؛ زيرا قوانين حاكم بر اجسام بر ما نيز صدق مي كند ، اما از جهات ديگر خود را با اجسام غير زنده و بلكه با ديگر زندگان نيز متفاوت مي يابيم. ما خود را هوشمندترين موجود زميني يافته و تمدن ، پيشرفت ، علم و ... را مخصوص نوع خود مي دانيم. پس پيش از هر تحقيق علمي و فلسفي ما دو بخش در هستي خود مي يابيم ، بخشی كه آن را جسم يا بدن مي خوانيم ، يعني همان عرصه اي كه مي توان آن را از جهاتي مانند ساير موجودات جهان طبيعت دانست و بخشی كه آن را نفس ، روح ، جان و... مي خوانيم ، يعني همان عرصه اي كه انسان را از ديگر اشياي جهان طبيعت متمایز مي كند. به همين خاطر است كه ما حوادث عارض بر جسم و روح را با نام حوادث جسماني و نفساني از يك ديگر تفكيك مي كنيم.

بازتاب چنين تصوري از خود را در زبان نيز مي يابيم ؛ چرا كه زبان آيينه ي تفكر است. در هر زباني ميان دو سنخ از قضايا كه موضوع آن ها انسان است ، فرق گذاشته مي شود. يك گروه ، گزاره هايي هستند كه حالات و صفات جسماني انسان ، يعني بدن او را توصيف مي كنند. معمولا محمول چنين قضايايي را مي توان به موضوع هاي جسماني ديگر نيز نسبت داد. اما گزاره هاي ديگري نيز هست كه هر چند محمول هاي آن گاه به حيوانات هم نسبت داده مي شود ، در ميان آن ها مفاهيمي وجود دارد كه موضوع آن فقط انسان است. از چنين محمول هايي شايد بتوان به واژه ي فكر ، اميد ، عشق ، آرزو ، حكم ، نيّت ، انتخاب و ... اشاره كرد كه به آن ها واژه هاي نفساني گفته مي شود. چنين محمول هايي را به بخش مشترك ميان آدميان و موجودات جسماني ديگر استناد نمي دهيم. از این روست كه مي توان گفت : انسان داراي بخشی ، جز بدن است كه آن را نفس یا روح ناميده اند.

2.     در شناخت نفس چه چيزي بايد رعايت شود؟

امام علي(ع) فرمود : من عرف نفسه فهولغيره أعرف (غرر الحكم : 8758)

 هر کس روح خود را شناخت ، دیگران را بهتر می شناسد.

امام علي(ع) می فرماید : من عرف قدر نفسه لم يهنها بالفانيات (غرر الحكم : 8628)

هر کس ارزش روح خود را فهمید ، با امور تمام شدنی دنیا ، دل خوش نمی کند.  

امام علي(ع) : من عرف نفسه جل أمره (غرر الحكم : 8007)

هر کس روح خود را شناخت ، کارهایش اوج می گیرد.

امام علي(ع) : من عرف نفسه جاهدها ، ومن جهل نفسه أهملها (غرر الحكم : 7855- 7856)

هر کس روح خود را می شناسد ، می داند که باید با آن به سختی مبارزه کند و هر کس که روح خود را نمی شناسد ، روحش را به حال خود رها می کند.

امام علي(ع) : من عرف نفسه فقد انتهي إلي غاية كل معرفة وعلم (غرر الحكم : 8949)

هر کس که روح خود را شناخت و طریقه برخورد با آن را آموخت ، به آخر همه معرفتهای لازم خواهد رسید(زیرا روح انسان ، در هر راهی که بیفتد تا آخرش با سرعت و انرژی تمام می رود)

امام علي(ع) : من عرف الله توحد ، من عرف نفسه تجرد ، من عرف الدنيا تزهد ، من عرف الناس تفرد (غرر الحكم : ( 7829- 7832)

هرکس خدا را بشناسد ، فقط او را خواهد پرستید و هرکس روح خود را بشناسد ، به چیزی دل نمی بندد و هرکس دنیا را بشناسد ، خود را از آن کنار خواهد کشید و هرکس که مردم را بشناسد ، به تنهایی بیشتر انس خواهد گرفت.

امام علي(ع : ينبغي لمن عرف نفسه أن يلزم القناعة والعفة (غرر الحكم : 10927)

هرکس روح خود را شناخت ، به درستی می داند که باید قناعت و عفت را در زندگی پیشه سازد.  

امام علي(ع) : ينبغي لمن عرف نفسه أن لا يفارقه الحزن والحذر (غرر الحكم : 10937)

آن کس که روح خود را شناخت  ، می داند که باید قدمهایش را در زندگی با احتیاط و دقت و دلی ترسان بردارد.

امام علي(ع) : ينبغي لمن عرف نفسه أن لا يفارقه الحذر والندم خوفا أن تزل به القدم (غرر الحكم : 10952)

آن که روحش را می شناسد ، می داند که نباید یک لحظه از احتیاط و ترس از پشیمانی غافل شود تا قدمهایش درراه زندگی نلغزد.

امام علي(ع) : ينبغي لمن علم شرف نفسه أن ينزهها عن دناءة الدنيا (غرر الحكم : 10930)

 

انسانی که ارزش روح خود را شناخت ، به درستی دریافته است که باید آن را از ناپاکی های دنیا دور بدارد.

3.     چگونه نفس خودمان را بشناسيم؟

پیامبر(ص) فرمود : دخل علي رسول الله رجل اسمه مجاشع ، فقال : يا رسول الله ! كيف الطريق إلي معرفة الحق ؟ فقال : معرفة النفس ، فقال : يا رسول الله ! فكيف الطريق إلي موافقة الحق ؟ قال : مخالفة النفس ، فقال : يا رسول الله ! فكيف الطريق إلي رضا الحق ؟ قال : سخط النفس ، فقال :يا رسول الله ! فكيف الطريق إلي وصل الحق ؟ قال : هجر النفس ، فقال : يا رسول الله ! فكيف الطريق إلي طاعة الحق ؟ قال :عصيان النفس ، فقال : يا رسول الله ! فكيف الطريق إلي ذكر الحق ؟ قال : نسيان النفس ،فقال : يا رسول الله ! فكيف الطريق إلي قرب الحق ؟ قال : التباعد من النفس ، فقال :يا رسول الله ! فكيف الطريق إلي انس الحق ؟قال : الوحشة من النفس ، فقال : يا رسول الله ! فكيف الطريق إلي ذلك ؟ قال : الاستعانة بالحق علي النفس (البحار : 70/ 72/ 23)

 مردی به نام مجاشع نزد رسول خدا (ص) آمد و گفت : ای رسول خدا ! راه شناختن خداوند چیست؟ پیامبر(ص) فرمود : شناختن روح.

پرسید : چگونه کارهایم را موافق دستور خدا انجام دهم؟

فرمود : با مخالفت کردن با دستور روحت.

پرسید : چگونه رضایت خدا را به دست آورم؟

فرمود : با نافرمانی کردن از روح.

پرسید : چگونه با خدا پیوند بر قرار کنم؟

فرمود : با بریدن از روح.

پرسید : چگونه از خدا اطاعت کنم؟

فرمود : با اطاعت نکردن از روح.

پرسید : چگونه به یاد خدا باشم ؟

فرمود : با فراموش کردن روح.

پرسید : چگونه بهخدا نزدیک شوم ؟

فرمود : با دور شدن از روح.

پرسید : چگونه با خدا انس بگیرم ؟

فرمود : با وحشت کردن ازروح.

پرسید : چگونه اینگونه باشم ؟

فرمود : با کمک خواستن از خدا.(بخواه تا بشود)

4.     آيا روح انسان پاك آفريده شده است يا ناپاك؟

روح انسان در ابتدا نه خوب است و نه بد ، مانند دفتر سفيدي است كه هر چيزي مي توان در آن نوشت ؛ اما هر آنچه در آن نوشته شود ، مطابق همان نوشته عمل مي كند. اگر در صفحه روح ، خوبي نوشته شود ، جوابش و عملش خوبي خواهد بود و اگر در آن بدي نوشته شود ، جواب خوب نخواهد داد. به عبارت ديگر ، خداوند دست انسان را نمي گيرد كه خوب يا بد بنويس تا سرنوشتت بد يا خوب شود ، بلكه خداوند ، قلم نوشتن و كاغذ سفيد مورد نياز و اختيار نوشتن و نيز  دستورالعملهاي خوب و بد و پاداش و كيفر را هم به انسان داده است تا خودش هر طور كه بخواهد بنويسد و سرنوشتش را تعيين كند.  پس مهم اين است كه انسان چه بخواهد و چه بكند و از امكاناتي كه خداوند دراختيارش گذاشته است چگونه استفاده كند. اما آنچه را كه انسان انجام دهد ، شامل كارهايي كه با حواس پنجگانه مي كند و يا افكاري كه در سر مي پروراند ، همه و همه در ساخته شدن روحش تاثير دارد. در طول عمر ، ما بناي روح خود را مي سازيم ، يا روحي كم ارزش و بيمار و ناقص كه نيازمند تعمير و جراحي است يا روحي ارزنده و پر توان. اگر اين تعميرات روحي با مشكلات دنيا مرتفع نشود ، بايد با فشارهاي قبر و سوختن در عذاب ، انسان را از آلودگي هايي كه در دنيا پيدا كرده بود ، پاك كند. چه بهتر كه در همين جا نگذاريم ناپاكي به روح ما وارد شود تا محتاج داغ شدن بعد از مرگ باشيم ، زيرا ، دنياي بعد از مرگ ، دنيايي است كه بايد پاك شد و قدم در آن نهاد. فشار و عذاب قبر ، در حقيقت ايستگاه شستشو و قرنطينه روح انسان است. البته لازم بذكر است كه كثيف ترين آلودگي ، آلودگي عقيدتي است و خالص ترين عقيد ، آخرين پيام خدا از زبان آخرين فرستاده خداست. اگر به اسلام ناب محمدي ، عقيده مند باشيم ، غمي در مسير نيست!

چون تو را نوح است كشتيبان ز طوفان غم مخور!

5.     ضمير ناخودآگاه يا روح چه شباهتي به كامپيوتر دارد؟

1- روح همانند يك كامپيوتر است و براساس هر داده اي كه به آن بدهيم عمل ميكند. ضميرناخودآگاه يا روح ،  قدرت استدلال ندارد ، اما فوق العاده قدرتمنداست.

2- همونطور كه دو يا چند كامپيوتر را ميشود توسط كابل به همديگر وصل كرد ، ضمير ناخودآگاه انسانها هم بهم وصل ميشوند و قدرتشان افزايش مي يابد.  

3-  همانطوركه كامپيوتر شما توسط اينترنت به سيستم اطلاعاتي تقريبا نامحدودي متصل ميشود ، ضمير ناخودآگاه نيز ميتواند به سيستم نامحدودي از اطلاعات بنام شعورجهاني متصل بشود.شعور جهاني ، شعوري است كه تمام اطلاعات جهان در آن ذخيره شده است.

 

فصل چهارم :

6.     آيا بايد نفس و روح خود را آزاد بگذاريم؟

امام علي(ع) : لا ترخصوا لانفسكم فتذهب بكم الرخص ، مذاهب الظلمة  و  لا تداهنوا فيهجم بكم الادهان علي المعصية (نهج البلاغة : الخطبة  86 ، شرح نهج البلاغة ابن أبي الحديد ، 6/ 453)

به روحتان اجازه ندهید که هرچه بخواهد بکند ، زیرا شما را به جایگاههای تاریک خواهد برد و با او سازشکاری نکنید که گناهان را با شما سازش خواهد داد.

امام علي(ع) : لا ترخص لنفسك في مطاوعة الهوي و إيثار لذات الدنيا فيفسد دينك و لا يصلح و تخسر نفسك و لا تربح (غرر الحكم ، 10400)

به روحت اجازه نده که هرچه خواست بکند و هر لذتی را خواست به چنگ آورد ، زیرا دینت را فاسد خواهد کرد و خیری در این کار نیست و باعث ضرر و زیان روحت خواهد بود و سودی ندارد.

7.     آيا نفس و روح نياز به تاديب دارد؟

امام علي(ع) : من نصب نفسه للناس إماما فليبداء بتعليم نفسه قبل تعليم غيره و ليكن تأديبه بسيرته قبل تأديبه بلسانه  و معلم نفسه ومودبها أحق بالاجلال من معلم الناس و مودبهم (نهج البلاغة ، الحكمة 73)

هر کس خود را رهبر دیگران قرار داد ، باید روح خود را قبل از دیگران آموزش دهد و روح خود را قبل از دیگران به آداب پسندیده مودب کند وکسی که روح خود را آداب بیاموزد ، مهمتر است از کسی که دیگران را بیاموزد.

امام علي(ع) : أيها الناس تولوا من أنفسكم تأديبها و اعدلوا بها عن ضراوة عاداتها )نهج البلاغة ، الحكمة 359)

ای مردم ! به تربیت روح خود همت بگمارید و عادتهای ناپسندش را از آن جدا کنید.

امام علي(ع) : الاشتغال بتهذيب النفس أصلح (غرر الحكم ، 1319)

شایسته است که به پاکسازی روح خود مشغول باشیم.

امام علي(ع)  : خير النفوس أزكاها (غرر الحكم ، 4980)

بهترین روحها ، روحهای پاک هستند.

امام علي(ع)  : ذروة الغايات لا ينالها إلا ذوالتهذيب و المجاهدات(غرر الحكم ، 5190)

 کسانی به نهایت آرزوی خود میرسند که با جدیت و تلاش به پاکسازی روح خود اقدام کنند.

امام علي(ع)  : سياسة النفس أفضل سياسة (غرر الحكم : 5589)

سرپرستی و مدیریت کردن روح خود ، با ارزشترین سرپرستی است.

8.     اگر نفس و روح را تاديب نكنيم چه مي شود؟

امام علي(ع) : من لم يهذب نفسه لم ينتفع بالعقل (غرر الحكم ، 8972)

عقل انسان زمانی درست کار می کند که روحش پاک باشد.

امام علي(ع) : من لم يتدارك نفسه بإصلاحها أعضل داوه و  أعيا شفاوه و عدم الطبيب (غرر الحكم ، 9025)

 کسی که به اصلاح روح خود نپردازد ، دردش بیشتر می شود و درمانش به تاخیر می افتد و دکترش ناپدید می شود.

امام علي(ع)  : من لم يهذب نفسه فضحه سوء العادة (غرر الحكم ، 9170)

کسی که روح خود را پاکسازی نکند ، عادتهای بد روحش ، آبرویش را خواهد برد.

امام علي(ع) : من لم يسس نفسه أضاعها (غرر الحكم، 8193)

 کسی که روح خود را سرپرستی و مدیریت نکند ، آن را ضایع خواهد کرد.

امام علي(ع)  : أعجز الناس من عجز عن إصلاح نفسه (غرر الحكم ، 3189)

انسانی که نتواند روح خود را اصلاح کند ، نا توان ترین انسان است.

امام علي(ع) : أعجز الناس من قدر علي أن يزيل النقص عن نفسه و لم يفعل (غرر الحكم ، 3177)

عاجز ترین انسان ، آن فردی است که بتواند نقص روح خود را از بین ببرد ولی اقدامی در این مورد نکند.  

9.     براي اينكه روح ما به تكامل برسد ، چگونه بايد با آن برخورد كنيم؟

امام علي(ع) فرمود : و َاَصُولُ مُعامَلَةِ النَّفسِ سَبعَةٌ : اَلجُهدُ و َالخَوفُ و َحَملُ الاذي و َالرّياضَةُ و َطَلَبُ الصِّدقِ و َالاِخلاصُ و َاِخراجُها مِن مَحبُوبِها و َرَبطُها في الفِقهِ.

روش برخورد با روح هفت چیز است : تلاشی بی وقفه ، داشتن ترس ، تحمل کردن اذیتها ، تمرین و پرورش ، داشتن صداقت ، خالص بودن و دل کندناز دوستیهای دنیایی و وادار کردنش به دانش آموختن. 

همانطور كه مي دانيم ، روح ما همانند مهمان و مسافري است كه چند صباحي جسم ما را دراختيار دارد و بايد از اين جسم حداكثر بهره را ببرد تا خود را متكاملتر كند و در جهان ديگر كه جز كمال ، چيزي به درد انسان نمي خورد ، جايگاه شايسته اي را كسب كند. لذا بايد سعي كنيم كه روح راتقويت كنيم نه جسمي كه چند سال ديگر

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 7:8  توسط   | 

بايد رهايش كرد و به خاك سپرد. بنابر اين بهترين شيوه برخورد با روح خود ، اين است كه تا آخرين توان تلاش كنيم و از جسم به نفع روح كار بكشيم. در كارها پروا كنيم و سنجيده عمل نماييم. اذيتها را تحمل كنيم. تمرين و تكرار را سر لوحه كار خود قرار دهيم لحظه اي جسم موقت خود را بي كار نگذاريم. همواره صداقت را به هر قيمتي كه شده ، رعايت كنيم. در هر كاري خلوص را رعايت كنيم ، هرچند ضرر متوجه ما شود. هر  امر دنيايي را كه مورد توجه روح است ، از دل بيرون كنيم. فقط و فقط روح را با دانش و بصيرت سيراب سازيم. 

1.     حسابرسی از نفس چه فایده ای دارد؟

امام علي(ع) : من تعاهد نفسه بالمحاسبة أمن فيها المداهنة (غرر الحكم ، 8080 ، 8927، 4656)

هر کس با جدیت از روح خود حساب کشی کرد ، روحش جرات نمی کند که با او سازشکاری کند.

امام علي(ع) : من حاسب نفسه وقف علي عيوبه و أحاط بذنوبه  و استقال الذنوب و أصلح العيوب (غرر الحكم ، 8080 ، 8927 ، 4656)

 هر کس از روح خود حساب کشی کند ، عیبهای خود را خواهد شناخت و بر گناهان خود تسلط می یابد و در نتیجه گناهانش کم و عیبهایش اصلاح خواهند شد.

امام علي(ع) : ثمرة المحاسبة صلاح النفس (غرر الحكم ، 8080 ، 8927 ، 4656)

نتیجه حساب کشی کردن از روح این است که روح انسان پاک و صالح خواهد شد.

امام علي(ع) : من حاسب نفسه ربح و من غفل عنها خسر و من خاف أمن (البحار : 70/ 73/ 27)

 هر کس از روحش حساب کشی کرد سود برد و هرکس از روحش غافل بود ، ضرر کرد و هرکس ترسید ، در امنیت زندگی خواهد کرد.

امام علي(ع)  : حاسبوا أنفسكم تأمنوا من الله الرهب و تدركوا عنده الرغب (غرر الحكم : 4894)

از روحتان حساب کشی کنید تا از ترس خدا در امان و به دامان او امیدوار باشید.

امام علي(ع) : من حاسب نفسه سعد (مستدرك الوسائل : 12/ 154/ 13761)

هر کس از روح خود حساب کشی کند ، پیروز است.

2.     چگونه بايداز اين كودك(ضمير ناخودآگاه) مراقبت كرد؟

شما در هر لحظه به چیزی می اندیشید ، می شنوید ، لمس می کنید ، می چشید و می بوئید. هر کدام از اینها سیگنالی به ضمیر ناخودآگاه شماست. اگر اين سيگنال مثبت باشد ، در ضمير ناخودآگاه یا روح شما ، تاثير مثبت دارد و اگر منفي باشد ، تاثير منفي.

3.     چگونه امور عارضی انسان به امور جوهری می رسند؟

هر کار و سخنی در روح انسان تأثيري بر جاي مي گذارد و حالتي را در او ايجاد مي كند كه هر چند به اندك زماني ، از بقا بهره دارد. اگر اين افعال و اقوال تكرار شود آثارش در نفس رسوخ يافته به ملكه ي نفساني متحول مي شود. به تعبير ديگر ، امور عارضي به مرتبه ي صور جوهري مي رسند ، به گونه اي كه آثارشان به راحتي و بدون زحمت از نفس صادر مي شود. نمونه ي بارز اين وضعيت حدوث ملكات فنّي و عملي است ، زيرا اگر افعال از خود در نفس تأثيري بر جاي نمي گذاردند ، هيچ گاه شخص در يك فنّ به مهارت كافي نمي رسيد.

چهره ي جوهري يافتن افعال انساني و ملكه شدن آن ها توجيه مناسبي براي خلود در بهشت و جهنم در اختيار مي نهد.

4.     سعادت دنيا و آخرت را در گفت و شنودی از امام صادق(ع) با یکی از اصحاب بیان کنید؟

از امام صادق (ع) روايت شده كه روزى به يكى از شاگردانش فرمود : چه مسائلى از من آموخته اى؟

عرضه داشت : سرورم! هشت مسأله فرمود : آنها را برايم بشمار و تعريف كن ؟

عرض كرد : اول : اين كه دريافتم كه روزى هر دوست ، دوست خود را هنگام مرگ ، ترك مى كند ، لذا در چيزى تلاش كردم كه از من جدا نشود و در تنهايى مونسم باشد و آن كار نيك است.

 امام فرمود : آفرين برتو!

دوم : ديدم گروهى به پدران خود افتخار مى كنند و گروهى به مال و فرزندان ، چون ديدم افتخارى در اينها نيست ، فخر بزرگ را در آيه : اِنَّ اَكرَمَكُمْ عِنْدَاللّهِ اَتقيكُم (حجرات ، آيه 13) ديدم كه بزرگ ترين فخرها ، تقواى الهى است ، پس تلاش كردم كه نزد خداوند به واسطه تقوا گرامى شود.

 فرمود: آفرين برتو!

سوم : ديدم گروهى به لهو و لعب مشغول اند ، ولى مى بيينم خداوند مى فرمايد : وَ أَمّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الهَوى * فَإِنَّ الجَنَّةَ هِىَ المَـأْوى ( النازعات ، آيه 41) هر كس از مقام خداى اش بترسد و نفس را از هوس باز دارد ، بهشت جاى او است ،  از اين رو كوشش كردم كه خودم را از اين مسائل دور سازم و به اطاعت حقّ مشغول گردم.

 فرمود : آفرين برتو!

چهارم : ديدم هر كس هر چه به دست مى آورد ، در حفظ آن مى كوشد و از اتلافش جلوگيرى مى نمايد ، ولى خداوند مى فرمايد : مَنْ ذَا الَّذِى يُقْرِضُ اللّهَ قَرْضاً حَسَناً فَيُضاعِفَهُ لَهُ وَلَهُ أَجْرٌ كَرِيمٌ ( حديد ، آيه 11) كيست كه به خدا قرض بدهد ، تا خدا برایش به چندين برابر بيفزايد و پاداشى با لطف و كرم به او عطا نمايد ، لذا دوست دارم كه آن چه دارم مضاعف و چند مقابل شود ، پس در راه خدا انفاق مى كنم ، تا ذخيره روز نياز من گردد. فرمود : آفرين برتو!

5.     نفس را با چه نوع سیاستی باید کنترل کرد؟

امام علي(ع) : من ساس نفسه أدرك السياسة (غرر الحكم : 8013)

هر کس روح خود  خوب مدیریت و سرپرستی کرد ، به همه خوبی های مدیریت رسیده است.

امام علي(ع) : سوسوا أنفسكم بالورع  و داووا مرضاكم بالصدقة (غرر الحكم : 5588)

 روح خود را با پرهیزگاری مدیریت کنید و دردهای خود را صدقه بر طرف کند.

امام علي(ع) : من حق الملك أن يسوس نفسه قبل جنده (غرر الحكم : 9333)

رهبر یک اجتماع باید قبل از سرپرستی سربازانش ، روح خود را مدیریت و سرپرستی کند.

امام علي(ع) : أعقل الملوك من ساس نفسه للرعية بما يسقط عنه حجتها  و ساس الرعية بما تثبت به حجته عليها

(غرر الحكم : 3350)

عاقل ترین رهبر آن است که روح خود رابه گونه ای مدیریت کند که مردم نتوانند هیچ اشکالی بر کارهای او بگیرند و مردم را چنان سرپرستی کند که حجت را بر آنها تمام کرده باشد.

6.     چگونه باید نفس و روح خود را بسازیم؟

امام علي(ع) : قيدوا أنفسكم بالمحاسبة و املكوها بالمخالفة (غرر الحكم : 4934، 6794)

روح خودتان را با حسابرسی دربند بکشید و با مخالفتکردن با آن ، بر آن مسلط شوید.

رسول الله(ص) فرمود : أكيس الكيسين من حاسب نفسه و عمل لما بعد الموت و أحمق الحمقي من اتبع نفسه هواه  و تمني علي الله الاماني (البحار : 77/ 40/ 8 و 70/ 69/ 16)

زرنگترین انسان ، انسانی است که از روح خود حساب کشی کند و برای بعد از مرگ کار کند و نافهم ترین انسان کسی است که به خواسته ها و آرزوهای بی حساب و کتاب روحش عمل کند بدون توجه به زندگی بعد از مرگ.  

رسول الله (ص) فرمود : لا يكون العبد مومنا حتي يحاسب نفسه أشد من محاسبة الشريك شريكه و السيد عبده (البحار ،70/ 72/ 22)

انسان ، آن وقت مومن است که از روحش حساب کشی کند شدیدتر از شریکی که از شریکش حساب کشی می کند  و سخت تر از حسابرسی آقایی که از نوکرش حسابرسی می کند.  

رسول الله (ص) فرمود : لا يكون الرجل من المتقين حتي يحاسب نفسه أشد من محاسبة الشريك شريكه ، فيعلم من أين مطعمه ؟ و من أين مشربه ؟ و من أين ملبسه ؟ أمن حل أم من حرام ؟ (مكارم الاخلاق : 2 / 375)

انسان با تقوا نمی شود ، مگر آن که ازروح خود حساب کشی کند شدیدتر از حسابی که شریک از شریکش می کند و بداند که خورد و خوراک و لباسش از کجاست ، آیا از راه حلال است یاحرام؟

7.     چگونه نفس خود را قوی و تربیت کنیم؟

رسول الله (ص) فرمود : ( من وصايا خضرلموسي ) : رض نفسك علي الصبر ، تخلص من الاثم (كنز العمال : 44176)

حضرت خضربه حضرت موسی توصیه کرد که روح خودت را به صبر و پایداری تمرین بده تا از گناه و خطا جدا شوی.

قال الام علي(ع) : أسهروا عيونكم و ضمروا بطونكم و خذوا من أجسادكم تجودوا بها علي أنفسكم (غرر الحكم : 2497)

 بیدار خوابی بکشید و تشنگی و گرسنگی را تحمل کنید و از جسمتان کم بگذرارید و بر ارزش روحتان بیفزایید.

امام علي(ع) : لا تنجع الرياضة إلا في نفس يقظة (غرر الحكم : 10899)

تمرین و سختی کشیدن فقط در روحی اثر مثبت دارد که بداند چه کار می کند و تمرین را برای تقویت شدن انجام دهد.

رسول الله (ص) فرمود : جوعوا بطونكم و اظمئوا أكبادكم و أعروا أجسادكم و طهروا قلوبكم ، عساكم أن تجاوزوا الملا الاعلي (تنبيه الخواطر : 2 / 122)

گرسنگی بکشید و تشنگی را تحمل کنید و برهنگی را تجربه کنید و دلهایتان را پاک سازید تا از بالاتریندرجات معنوی هم پا فراتر بگذارید.

8.     چرا بايد از ضمير ناخودآگاه (روح) خودمان مراقبت كنيم؟

زيرا دنیا و آخرت شما در دست روح یا  ضمیر ناخودآگاه شماست و میزان موفقیت ، سلامت ، ثروت ، آرامش ، معنویت و همه دستاوردهای زندگی شما را تعیین کند. بايد به عنوان یک کودک قدرتمند از او مراقبت کنید.

9.     راه تربیت نفس کدام است؟

امام علي(ع) : إنما هي نفسي أروضهابالتقوي لتأتي آمنة يوم الخوف الاكبر و تثبت علي جوانب المزلق (نور الثقلين : 4 / 553/ 65)

من روحم را فقط با تقوا تمرین می دهم تا روز قیامت از وحشت بزرگ در امان باشد و در جایگاههای لغزش از خطرها جان سالم بدر ببرد.

امام علي(ع) : الشريعة رياضة النفس (غرر الحكم : 543)

دستورات دین بهترین تمرین برای تربیت روح انسان است.

امام علي(ع) : لقاح الرياضة دراسة الحكمة و غلبة العادة (غرر الحكم : 7625)

به کار گیری تمرین روح ، آموختن حکمت و تسلط یافتن بر عادتهای خود است.

امام علي است ( في وصف شيعة أهل البيت ) : إن استصعبت عليه نفسه فيما تكرهه لم يعطها سولهافيما تسره (نهج السعادة : 1 / 460)

شیعه ، کسی است که اگر برروح او سخت باشد که آنچه را نمی پسندد انجام دهد ، در چیزهایی هم که باعث شادی روحش است ، ا زاو اطاعت نمی کند.  

امام علي (ع)  ( قال الله تعالي ) : يا أحمد ! لا تزين بلبس اللباس  و طيب الطعام ولين الوطاء ، فإن النفس مأوي كل شر و رفيق كل سوء ، تجرها إلي طاعة الله و تجرك إلي معصيته (إرشاد القلوب : 201)

 ای محمد(ص) ! خود را با لباس زیبا و خوراک لذیذ و ... زینت نده ، زیرا روح انسان جایگاه هر شری و همراه هر بدی است ، او را به سوی طاعت خدا می کشی ، ولی او تورا به سوی گناه می کشد.

امام علي(ع) : خدمة النفس صيانتها عن اللذات و المقتنيات و رياضتها بالعلوم و الحكم و اجتهادها بالعبادات و الطاعات و في ذلك نجاة النفس (غرر الحكم : 5098)

خدمت کردن به روح ، آن است که آن را از لذتها و خواسته هایش باز داری و با علم و حکمت ، آن را تمرین دهی  و با جدیت و کوشش ، آن را به اطاعت و عبادت خداوند وادار سازی ، در این صورت روح تو نجات خواهد یافت.

10.                        چگونه نفس خود را حسابرسی می کنیم؟

امام علي (ع) در مورد چگونگی حسابرسی از روح فرموده است ( و قد سئل عن كيفية محاسبة النفس ) : إذ أصبح ثم أمسي رجع إلي نفسه و قال : يا نفس ! إن هذا يوم مضي عليك لا يعود إليك أبدا و الله سائلك رسول الله فيما أفنيته ، فما الذي عملت فيه ؟ أذكرت الله أم حمدته ؟أقضيت حق أخ مومن ؟ أنفست عنه كربته ؟ أ حفظته بظهر الغيب في أهله و ولده ؟ أ حفظته بعد الموت في مخلفيه ؟ أ كففت عن غيبة أخ مومن بفضل جاهك ؟ ا أعنت مسلما ؟ ما الذي صنعت فيه ؟ فيذكر ما كان منه ، فإن ذكر انه جري منه خير ، حمد الله عزوجل وكبره علي توفيقه و إن ذكر معصية أو تقصيرا استغفر الله عزوجل وعزم علي ترك معاودته (البحار : 70/ 70/ 16)

وقتی که یک روز را به پایان رساند به روحش خطاب می کند که ای روح ! امروز که بر تو گذشت ، دیگر هرگز بر نخواهد گشت ، به خدا سوگند ! مامور الهی ، از تو خواهد پرسید که امروزا را چگونه گذراندی ؟ چه کارهایی کردی ؟ آیا به یاد خدا بودی ؟ آیا حقوق مومنان را رعایت کردی ؟ آیا مسلمانی را یاری نمودی ؟ و...

پس اگر بگوید که کار خیری انجام دادم ، خدا را سپاس گوید و اگر معصیتی مرتکب شده باشد ، از خدا طلب آمرزش کند و تصمیم جدی بر ترکش بگیرد.  

 

فصل پنجم :

11.                        عوالم کلی ششگانه را نام ببرید :

دوره های عالم هستی به طور کلی به شش دوره تقیم می شود که عبارتند از :

1. عالم ذرّ

2. عالم پشت پدران

3. عالم رحم مادران

4. عالم دنيا

5 . عالم برزخ

6. عالم قيامت

 

12.                        در باره جهانهاي نُه گانه وجود چه مي دانيد؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 7:4  توسط   | 

جهان اول:

جهان اول شامل تمام مراحل سير تكاملي انسان در همين جهان مادي است. تمام كاينات تا چشم كار مي كند و فراتر از آن ، جهان اول ناميده ميشود.

جهان دوم:

وقتي انسان به واسطه ي مرگ از جهان اول فارغ ميشود ، جهان دوم يا عالم برزخ آغاز ميگردد. كساني كه به تكامل لازم نرسيده اند و عقايد و در نتيجه ، اعمال شايسته اي ندارند ، پس از طي مراحل طهارت و پاكسازي روح كه با زحمت و فشار همراه است ، از آن جهان خارج مي گردند .

جهان دوم سواي جهان هاي هفتگانه (هفت طبقه بهشت) مي باشد. مي توان در مجموع از نه جهان اسم برد كه نهمين جهان ،  ماوراي جهان ها ناميده مي شود.

جهان سوم:

جهان سوم ، طبقه اول بهشت شمرده مي شود.

جهان چهارم تا هشتم:

 جهان چهارم طبقه دوم بهشت و جهان پنجم طبقه سوم بهشت و جهان ششم طبقه چهارم بهشت و جهان هفتم طبقه پنجم بهشت و  جهان هشتم ، طبقه ششم بهشت است.

جهان نهم:

 ماوراي جهان هاست و طبقه ي هفتم بهشت مي باشد كه شامل بي نهايت هاست ( آنچه اندر وهم نايد آن شود! )

فرمان خداوند در مرحله اول به لوح محفوظ وارد و در آن ثبت مي گردد ، از آن پس ، به عالم ملكوت و سطوح بالاي جهان نهم كه در راس آن حضرت محمد (ص) نماينده تام خداوند و بعد از ايشان حضرت اميرمومنان علي (ع) و امامان معصوم كه در اعلي مرتبه ، يعني ماوراء جهان ها قرار داردند ، وارد مي شوند.

در جهان نهم چهارده معصوم و پيامبران اولولعزم قرار دارند ؛ اما پيامبران اولولعزم تابع رسول خدا مي باشند و به ترتيب پيامبراني كه نسبت به پيامبران اولولعزم داراي درجات كمتري هستند به جهان هاي هشتم و هفتم و غيره تعلق دارند.

قانون فقط تا كنون در 7 هفت جهان ( هفت طبقه ي بهشت ) برتر ما ، قرار داشته است. در هر جهان ( از جهان سوم به بالا ) نقطه اي خاص وجود دارد كه به آن منبع قانون مي گويند.

از جهان سوم به بالا ، در هر جهان ، شخصي برگزيده از طرف خداوند وجود دارد كه داراي مراتب عالي است و براي انجام ماموريت به جهان پايين تر خود وارد و در آنجا به عنوان نماينده قانون انجام وظيفه مي كند. هر جهاني به جز جهان اول و دوم داراي نماينده قانون مي باشد كه تمامي پيام ها از بالا به او ابلاغ و توسط او اجرا مي گردد ، در حقيقت نماينده قانون ، پادشاه آن جهان است.

هر نماينده قانون ، پيكي براي صعود به جهان بالاتر از خود دارد كه به وسيله او تماس خود را با جهان بالاتر برقرار مي كند. قانون جهان سوم ، جهان دوم و جهان اول را نيز در بر ميگيرد و تابع قانون جهان سوم هستند.

نمايندگان قانون جزو والاترين ارواح مي باشند كه از نطر تكامل نسبت به جهاني كه بر آن نظارت دارند تسلط كامل دارند. اين قدرتي است كه از طرف خداوند به نام انرژي قانون به اين نمايندگان اعطا مي گردد. به واسطه همين انرژي آنان بر جهان مورد ماموريت خود تسلط كامل پيدا كرده و هر امري توسط آنها انجام مي گرد.

روحي كه آماده وارد شدن به جهان مادي مي گردد ، در مرحله اول بعد از آماده شدن ،  به نقطه قانون فراخوانده ميشود و پيمان الست را امضاء مي كند و آنگاه وارد جنين مي گردد (در چهارماهگي جنين) و بدين صورت در جهان مادي حياتش را شروع مي نمايد. زندگي ما در ماده زير نظر قانون شروع و با نظر آن خاتمه مي يابد. امر خداوند به وسيله قانون اجراء مي گردد. قانون در هر زمان چه شب و چه روز چه در بيداري و چه در خواب و ... بر ما نظارت دارد ، حتي رويايي كه ما مي بينيم زير نظر قانون انجام مي گيرد و هر چيزي قانوني مخصوص دارد.

1.     از نظر عرفا ، عالمِ وجود چندتاست ؟

عوالم وجودى در پنج عالم منحصر مى‏باشد. از اين عوالم پنجگانه تعبير به حضرات خمس مى‏كنند. اين پنج‏حضرت محل بروز و تجلى ذات الهى است :

 اولين حضرت ، عالم علم حق به تفاصيل وجودى است. اين مقام ، مقام واحديت و ظهور تفصيلى مرتبه احديت است.

دومين حضرت ، عالم عقول و نفوس كليه است كه عالم جبروت هم ناميده مي شود.

 سومين حضرت ، عالم مثال يا خيال است كه عالم ملكوتش مى‏خوانند.

 حضرت چهارم ، حضرت شهادت مطلقه است كه مقابل غيب مطلق و مرتبه واحديت (عالم اول) است.

پنجمين و آخرين حضرت ، انسان كامل محمدى است كه از آن به حضرت جامعه تعبير مى‏شود ، چون جامع جميع عوالم است ، ‏به اعتبار آن كه افق وجود و ظهور تفصيلى اين حضرت ، مقام مشيت مطلقه و مرتبه ولايت كليه علويه است ، در جميع اين عوالم سريان دارد و جامع مقام واحديت و عوالم عقول طوليه و عرضيه و عوالم برزخ و عالم حس و شهادت مطلقه است. بلكه به اعتبار مقام ذات وحقيقت كليه و نبوت مطلقه و ولايت ازلى او (و وارثان مقام و علم وحال او) عوالم غيب و شهود ، مظهر آن ذات مطلقه‏اند. پس مى‏توان به طور خلاصه گفت : حضرت اول عالم اعيان ثابته و حضرت دوم عالم ارواح و حضرت سوم عالم مثال وحضرت چهارم عالم حس و حضرت پنجم كون جامع و حقيقت انسان كامل است ، ‏به اعتبار اشتمال آن بر جميع مراتب. بر اين اساس : عالم حس ، مظهر عالم مثال و عالم مثال مظهر عالم ارواح و عقول و عالم ارواح مظهر اسما و صفات و اعيان ثابته است.  (آشتيانى، سيد جلال الدين، شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم، دفتر تبليغات اسلامى، 65، ص 448-451)

2.     موجودات از نظر ملاصدرا چند نوعند؟

ملاصدرا بر اساس حركت جوهري و جسماني بودن روح در حدوث و روحاني بودن آن در بقا و وحدت نفس و قواي آن كه هر سه از ابتكارات وي محسوب مي شوند ، به حل اين مشكلات توفيق مي يابد. از طرفي دلايل تجرد نفس معتبر است و از سوي ديگر نفس در بدو پيدايش خود فاقد اين ادراك هاست. بنابراين حقيقت روح در حدوث و بقا يكسان نيست ، يعني نفس در آغاز موجودي مادي است و با حركت جوهري خود به مرتبه ي تجرد مي رسد. از همين روي مي توان موجودات جوهري را در سه گروه جاي داد :

1ـ موجوداتي كه به نحو مجرد به وجود مي آيند و در ذات و فعل خود نيازمند به ماده نيستند ، مانند عقول.

2ـ موجوداتي كه به نحو مادي يافت مي شوند و از اول پيدايش تا پايان چنين اند ، مانند صورت هاي مادي.

3ـ موجوداتي كه از نخست مادي اند ، اما با حركت جوهري خود به مقام تجرد بار مي يابند ، مانند نفوس انساني.

ملاصدرا مي گويد : سرّ پيچيدگي و غموض مسايل انساني در اين است كه ساير موجودات جوهري (قسم اول و دوم) از مقام خاصي برخوردارند ، يعني يا در عالم طبيعت اند ، يا در عالم عقل و يا نفس. از اين رو داراي ملزومات محدودي هستند كه از آن رهگذر مي توان به حقيقت آن ها پي برد ، اما نفس انساني مقيد به مقام خاصي نيست ، بلكه از درجات متفاوت و از نشئه هاي مختلفي برخوردار است و در هر يك از آن عوالم ، صوري گوناگون دارد. نفس انساني موجودي است كه سير خود را از طبيعت آغاز مي كند و با پشت سر نهادن مراحل جمادي ، نباتي و حيواني به تجرد رسيده ماوراي طبيعت را مقصد خويش قرار مي دهد. اگر نفس در بدو پيدايش يك موجود عقلي مجرد باشد ، ديگر حادث نخواهد بود و از بدن منفعل نمي شود و تكثر عددي آن نيز محال است و اگر قبل از بدن به نحو مجرد موجود بوده ، چگونه مي تواند محل حوادث بوده و چگونه به بدن تعلق گرفته و قبل از بدن چه مي كرده است؟ ناگزير بايد گفت نفس در بدو پيدايش موجودي مادي است ( تا مشكل تركب يك نوع طبيعي از امر مادي و مجرد پيش نيايد ) در اين مرحله نفس با جسم متحد است ، اما وقتي با حركت جوهري به مرتبه ي تجرد ره يافت ، يعني جوهرش مجرد شد ( نه آنكه فقط در عوارض حركت كند و ذاتش در مرتبه ي ماديت باقي بماند ) ديگر در آن مرتبه با جسم متحد نخواهد بود.

تبيين حدوث جسماني و بقاي روحاني نفس انساني بر اساس حركت جوهري چنين است : حركت عبارت است از خروج شيء از قوه به فعل و از نقص به كمال و متحرك در عين اينكه اجناس و فصول گذشته بر او صدق مي كند ، با حركت خود صاحب معناي جديدي مي شود. بنابراين انسان كه در آغاز موجودي مادي است ، وقتي از رهگذر حركت جوهري به مرتبه ي تجرد مي رسد ، در عين اينكه ناطق يعني فصل ، كه منتزع از نفس مجرد اوست ، بر او صدق مي كند ، حيوان و جسم و جوهر نيز بر او صادق است ، يعني انسان واقعيتي است كه در ذهن قابل تحليل به مراتبي است كه آن مراتب همه با هم متحدند.

حكماي مشّاء معتقدند كه قواي موجود در انسان ابزار نفس او هستند و نفس موجودي فوق آن قواست كه با استخدام آن ها قادر به شنيدن، ديدن و ... است ، اما بر اساس نظريه ي وحدت و عينيت نفس و قواي نفساني ، نفس در مرتبه ي ديدن عين بيننده و در مرتبه ي تغذيه عين متغذي و در مرتبه ي شنيدن عين شنونده و در مرتبه ي تعقل عين عاقل است. از اين رو نفس موجودي است داراي مراتب كه در مرتبه ي نازله ي خود امري مادي بوده و با بدن متحد است و در مرتبه ي عالي مجرد مي باشد و هيچ تعلقي به بدن در مقام ذات ندارد ، بلكه فقط در مقام فعل با آن سر و كار دارد.

بر اين اساس ملاصدرا ، بر خلاف ابن سينا و ساير حكيمان ، تعريف نفس به كمال اول براي جسم طبيعي... را تمام حقيقت نفس در آغاز پيدايش آن مي داند و فرقي بين مقام ذات نفس و مقام تدبير آن نسبت به بدن نمي بيند. ايشان در توضيح اين مطلب مي افزايد : نفسيّت نفس ناظر به وجودي اضافي ، مانند بنّاييت بنّا نيست ، تا بتوان ذات آن را خالي از اين اضافه در نظر گرفت ، بلكه نفسيّت نفس و تصرف آن در بدن تمام حقيقت و ماهيت نفس است و براي او هيچ وجودي نمي توان جز اين نحوه وجود در نظر گرفت. آري ، جوهر نفس پس از طي مراتب كمالات و تحولات به مرتبه ي تجرد مي رسد و با فعليت يافتن اين مقام ديگر نيازي به اين بدن عنصري ندارد.

از كلام ابن سينا چنين بر مي آيد كه جنبه ي تدبيري ذات نفس ، نسبت به بدن از عوارض لاحق آن است كه در ابتداي تكوّن در اين عالم ، بر او عارض مي شود ، همان طور كه وصف بنّا بودن ، بر ذات بنّا (انسان) عارض شده است ، اما ملاصدرا با ردّ اين كلام و بيان پي آمدهاي نادرست آن ، يعني انكار تجرد نفوس در ابتداي تعلق به ابدان ، اقتران نفس به بدن و تصرف در آن را امري ذاتي دانسته و مي گويد :

اين سخن موجب نمي شود تا نفس از مقوله ي مضاف باشد ، يعني تقوّم نفس به بدن آن را از جوهريّت خارج نمي كند ، بلكه تنها تجرد آن را در هنگام پيدايش نفي مي كند. از اين رو ماهيت نفس ، از مقوله ي جوهر است و از آن جهت كه صورت ماده است با بدن ارتباط دارد ، همان طور كه هر صورتي از چنين نسبتي با ماده خود برخوردار است و اين نسبت نه مقتضي اضافه بودن صورت است و نه اقتضاي عرض بودن آن را دارد ، زيرا اين اضافه منشأ قوام و تكميل است ، نه نياز و حاجت كه از خواص اعراض نسبت به موضوعات مي باشد. بنابراين نفس تا وقتي كه به فعليّت و تجرد تام نرسيده است ، خود صورتي مادي است كه نسبت قُرب و بُعد آن نسبت به عالم تجرد متفاوت است.(صدرالدین شیرازی ، اسفار ج 8 ص 11-14)

3.     نظر ابن سينا  در باره مراتب عالم وجود چيست؟

عالم وجود ، از نظر ابن سینا به چهار عالم محدودمی باشد :

1. واجب الوجود : مبدا وجود و وجود محض و انيت صرف است ، هيچ تركيبى در او راه ندارد(ابن سينا ، شفا ، ناصرخسرو ، 63 ، ص 343 و 362 )

2. عقول : مقام وجودى عقول كاملا از نفوس و افلاك جدا بوده و مبدا همه‏ى صور و معقولات محسوب مى‏شود. عالى‏ترين مرتبه عالم پس از واجب الوجود عقول مى‏باشند. عقول موجوداتى هستند كه از صفت تجرد تام برخوردارند (نصر ، حسين ، نظر متفكران اسلامى در باره طبيعت ، خوارزمى، 59 ، ص 311)

3. افلاك : سومين مرتبه عالم افلاك هستند. هر فلك مركب از دو بخش است : 1. صورت يا نفس فلك 2. ماده فلك

 افلاك از كون و فساد بركنارند و از عنصر پنجم يا اثير كه وراى عناصر اربعه طبيعى است ، ساخته شده‏اند ، مانند يك موجود زنده حركت مى‏كنند. جهان داراى نه فلك است كه عبارتند از هشت فلك نجوم بطلميوسى و فلك بى‏ستاره‏ى نهم كه منجمان اسلامى وراى فلك كواكب ثابت قرار دادند و مى‏توان آن را نشانه و تمثيل سرحد بين عالم غيب و شهادت و يا وجود مطلق وصيرورت جهانى دانست. بر هر فلكى يك سلسله عقول حكمفرمايى دارند ونفسى آن را حركت مى‏دهد و جرم و نفس آن به وسيله‏ى عقلى كه در مقام بالاتر آن قرار گرفته افاضه شده است (نصر ، حسين، نظر متفكران اسلامى در باره طبيعت ، خوارزمى ، ص 364-365)

 افلاك هم داراى حركت‏بسيط اند و هم داراى حركت مركب ، حركت‏بسيط خود را از محرك اول دريافت مى‏دارند و حركت مركب خود را از عقول و نفوس. حركت افلاك طبيعى نيست ، بلكه در اثر اراده‏ى نفس هر فلك است. البته علت اصلى حركت ، عقل آن فلك است ، ليكن علت قريب آن همان نفسى است كه به واسطه‏ى عشقى كه در آن براى مبدا عالم وجود دارد ، فلك را به حركت در مى‏آورد. هر حركتى در عالم به منظور به فعليت رسانيدن آن چيزى است كه بالقوه است و به كمال

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 7:3  توسط   | 

نيدن آنچه ناقص است ، لكن افلاك را نقصى در وجود نيست. آنها كاملترين حركات را كه حركت مستدير است دارا هستند و هستى آنها شريف است چنان كه از نورانيت اجرام سماوى برمى‏آيد ، فقط يك امر است كه افلاك ، بالفعل داراى آن نيستند و آن وضع‏ است. آنها يك وضع خاص ندارند كه از وضعهاى ديگر براى آنها مناسبتر باشد و چون نمى‏توانند همه وضعها را در عين حال داشته باشند ، از يك وضع به وضع ديگر حركت مى‏كنند ، يعنى حركت وضعى دارند به نحوى كه حداقل تغيير در حالشان ايجاد شود و به اين دليل افلاك حركت مستدير دارند ، زيرا حركت مستدير بر عكس حركت مستقيم مى‏تواند در عين اين كه ابعاد عالم محدود است ، دايما بدون تغيير ادامه يابد. (نصر، حسين، نظر متفكران اسلامى در باره طبيعت ، خوارزمى ص 365-366)

 افلاك علاوه بر نفوس منطبع درموادشان كه مدرك جزئيات بوده و داراى اراده‏هاى جزيى مى‏باشند (كه از راى‏هاى جزيى صادر مى‏شوند) نفوس ديگرى دارند ، همچون نفوس ناطقه انسان است و اين نفوس در مواد افلاك منطبع نمى‏باشند ، بلكه علاقه‏اى تدبيرى به آنها دارند. بر اين اساس جزئيات عالم عنصرى و طبيعى در عالم افلاك داراى دو نقش و تصوير هستند. يك نقش كلى كه در نفس ناطقه فلك وجود دارد و يك نقش جزيى كه در نفس جزيى منطبع در ماده فلك موجود است و با درك وقت و زمان همراه است (ابن سينا ، اشارات و تنبيهات ، ج‏1، ترجمه دكتر حسن ملكشاهي، سروش، 63 ، ص 468)

4. عالم تحت القمر : عقل دهم كه عقل فعال است ، در آخرين مرتبه عقول قرار دارد و در جهان ما عمل مى‏كند. از اين عقل ماده نخستين يعنى هيولى افاضه مى‏گردد كه قابل محض بوده و فى نفسه بدون صورت است. هيولى منشا عناصر اربعه‏اى است كه تمامى مخلوقات از آنها ساخته مى‏شوند ، تركيب و تلاش عناص ، علت كون و فساد تمام اجسام است. عقل دهم چون مولد ماده است ، معطى صور نيز مى‏باشد ، يعنى واهب الصور است ، به هر ماده‏اى صورت خاص آن و همين‏طور به هر بدنى ، مشروط بر اين كه آن بدن قابليت دريافت آن را داشته باشد ، نفسى كه در واقع به مثابه صورت آن است ، اعطا مى‏كند (شيخ، سعيد ، مطالعات تطبيقى در فلسفه اسلامى ، ترجمه دكتر محقق داماد ، خوارزمى ، 69 ، ص 140-141)

1.     حضرت على (ع) در مورد عالم ذرّ  چه می فرماید ؟

اصبغ بن نباته ، از حضرت على (ع) روايت مى كند :

وقتى كه  ابن كوا  نزد آن حضرت آمد و عرض كرد يا اميرالمؤمنين! مرا خبر ده از خداى تعالى و اين كه آيا قبل از موسى (ع) كسى از اولاد آدم با او تكلّم كرد؟ حضرت فرمود : بلى! خداوند با جميع مخلوقات خود حرف زد و تكلّم كرد ، چه خوب آنان و چه بدشان و همه جواب او را دادند. اين معنا براى ابن كوا گران آمد. مقصود امام (ع) را نفهميد و پرسيد : چطور يا اميرالمؤمنين ؟ حضرت فرمود :

مگر كتاب خداوند را نخواندى ، كه به پيغمبرش مى فرمايد : وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّك َ مِنْ بَنِى آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّـتَـهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ  قالُوا بَلى (بلد ، آيه 10)

 اگر اين آيه را خواندى ، بايد بدانى كه خداوند كلام خود را به جميع افراد بنى آدم مخاطب قرار داده و همه آنها نيز جواب او را دادند.

اى ابن كوا! جمله « قالُوا بَلى » جواب بنى آدم است و خداوند فرمود : به درستى منم معبود يكتا و معبودى نيست جز من و منم رحمان و رحيم ، پس اقرار آوردند به اطاعت و ربوبيّت خدواند و  انبيا و اوصياى آنان. موقعى كه اقرار مى كردند ، ملائكه ناظر بودند و گفتند :

اى بنى آدم! ما بر عليه شما گواه شديم ، تا در قيامت نگوييد ما از اين امر غافل بوديم ( طباطبايى، سيدمحمدحسين، تفسير الميزان ، ذيل آيه)

2.     اصحاب يمين و اصحاب شمال در عالم ذرّ چگونه اند ؟

تمام موجودات عالم به ويژه انسان به مقتضاى فطرت اوليّه خودشان به وجود آفريدگار جهان به عنوان يك معبود ، يكتا و خالق خلاق گواهى مى دهند و همگان به يك نيروى مقتدر برتر ذاتى از جهان محسوسات متوجّه اند و پس از برگرفتن الهام و فطرت ذاتى خود در برابر عظمت لايزال او ، سر به تعظيم فرود مى آورد و كرنش مى كنند. به ناچار بايد گفت و اقرار نمود كه دعوت كننده اى درونى و برانگيزانده اى قوى و نيرومند در درون هر انسان وجود دارد كه انسان را به كشف حقيقت وا مى دارد ، اين حقيقت شناسى مستلزم داشتن يك دين الهى است ، كه تمام اديان در حيطه اكمال آن باشند و آن دين عالم گير ، دين مقدس اسلام است. همان طور كه خداوند اشاره به اين مطلب مى فرمايد : إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّهِ الاِْسْلامُ (آل عمران ، آيه ؟)

 زيرا دين اسلام بايد در طول قرون و اعصار باقى بماند ، تا ضامن سعادت و خوشبختى بشر و حافظ وجود انسانيّت در تمامى كره خاكى باشد ؛ چون همه به فطرت توحيد زاده شده اند. بدين ترتيب است كه خداوند ، وجود روحانى انسان ها را در عالم ملكوت از يك ديگر جدا كرد و از آنها خواسته كه بر خداوندى خود گواهى دهند و همه گواه دادند و هدف از اين پيمان در عهد ازل دو چيز مهم و عمده را بيان مى كند: يكى غفلت و ديگر تقليد كوركورانه از آيين پدران و ابا و اجداد.

رسول خدا (ص) فرمود : خداوند خلق را آفريد و كار خلقت تمام شد و در آن موقع كه عرشش بر روى آب بود ، ميثاق انبيا را گرفته و اصحاب يمين را به دست راست خود و اصحاب شمال را به دست چپ خود گرفت (گرچه هر دو دست خدا راست است )آن گاه اصحاب يمين را صدا زد ، ايشان جواب دادند و گفتند : پروردگارا! لبيك و سعديك ، فرمود : آيا من پروردگار شما نيستم ؟ گفتند آرى ! اصحاب شمال را صدا زد ، ايشان نيز جواب دادند و گفتند : پروردگارا! لبيك و سعديك ، فرمود : آيا من پروردگار شما نيستم ؟ گفتند : آرى! آن گاه همه را به يك ديگر آميخت يكى از ايشان گفت : پروردگارا! چرا ما را بهم مخلوط كردى ؟ فرمود : ايشان غير اين اعمال ديگرى دارند كه مرتكب خواهند شد ، به همين جهت اين كار را كردم تا روز قيامت نگويند : پروردگارا! ما از اين امر غافل بوديم ، آن گاه همه ذريه را دوباره به صلب آدم برگردانيد ، پس اهل بهشت ، بهشتيان آن روز و اهل آتش ، دوزخيان آن روزند.

 وقتى سخنان رسول خدا (ص) به اين جا رسيد ، شخصى پرسيد يا رسول اللّه! پس خاصيت اعمال چيست ؟ حضرت فرمود : هر انسانی با اختیار خودش هر کدام را که بخواهد انتخاب می کند و مطابق عملش به نتیجه خواهد رسید.

3.     عالم ذرّ كجاست ؟

يكى از آيات مهمّ خداوند كه نشان از خالقيّت تمام و كمال اوست ، انسان است. اگر انسان از نظر ظاهرى در واقع كوچك و كم جثّه مى باشد ، ولى تمام اسرار و رازهاى آفرينش در نهادش نهفته شده است. بنا بر اين انسان با تمام اين همه كمالات ، موجودى است ناشناخته. دانشمندان ، علما و صاحب نظران علوم انسان شناسى در اين زمينه كتاب ها نوشتند و در پردازش اين مقوله از هيچ كوششى دريغ نكردند ، ولى هيچ كدام به قاطعيت و صراحت قرآن ، پيامبران و ائمّه معصومين (ع) با الهام گرفتن از علوم الهى اين موجود ناشناخته را به ما نشناساندن و از چگونگى عوالم او آگاه نكردند. به طورى كه راه كمال و تعالى را در آسان ترين مسير در اختيار جويندگان معرفت قرار دادند ، تا كمالات معنوى و انسانى را به نحو مطلوب كه ايصال الى المطلوب باشد ،كسب كنند.

روزها فكر من اين است همه شب سخنم                  كه چرا غافل از احوال دل خويشتنم

ز كجا  آمده ام  ، آمدنم    بهر   چه بود                   به كجا مى روم آخر ننمايى وطنم

طبق آيات و روايات ، عالم ذرّ يك زمان محدودى بود كه خداوند از ذرّیه انسان ها ، بر وحدانيّت خود پيمان گرفت و همه انسان ها از آدم تا قيام قيامت در مقابل و حضور ملائك كه شاهد و ناظر بودند ، اقرار به وحدانيّت خداوند كردند كه ديگر در روز قيامت نگويند كه ما از اين پيمان غافل بوديم و خداوند مى فرمايد :

وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّك َ مِنْ بَنِى آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّـتَـهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ القِـيامَةِ إِنّا كُنّا عَنْ هـذا غافِلِـينَ (بلد ، آيه 10)

اى رسول ما! به ياد آر ( و خلق را متذكر ساز ) هنگامى كه خداى تو از پشت فرزندان آدم ذرّيّه آن را برگرفت و آنها را بر خود گواه ساخت كه من پروردگار شما نيستم ؟ همه گفتند : بلى ، ما به خدايى تو گواهيم كه ديگر در روز قيامت نگويند ما از اين (واقعه قيامت يا يكتايى خداوند( غافل بوديم.

زرارة بن اعين روايت كرد كه : من از حضرت امام محمد باقر (ع) تفسير قول خداى تعالى كه فرموده :  وَ اِذْ اَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنىِ آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ وَ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ اَشْهَدَهُمْ عَلى اَنْفُسِهِمْ اَلَسْتُ بِرَبَّكُمْ قالُوا بَلى ، پرسيدم ، حضرت فرمود : اخرج من ظهر آدم ذَرّيته الى يوم القيامة فخرجوا كالذرّ فعرفهم و اراهم صنعه و لولا ذلك لم يعرف احد ربه.

 حق تعالى از اين قول اراده كرد كه : اخذ كرده پروردگار تو از اصلاب بنى آدم ذرّيّه ايشان را به اين معنى كه بيرون آورد از صلب آدم ذرّيّه آدم را كه قدم به صحراى وجود مى گذارند تا روز قيامت ، پس ايشان بيرون آمدند ، مانند مورچگان. پس به ايشان صنايع و بدايع وحدانيّت و ربوبيّت خود را شناسانيد تا آن كه ايشان اقرار به ربوبيت او كردند. همانا ، اگر اين اخذ و ميثاق نمى بود هيچ فردى از افراد بنى آدم پروردگار خود را نمى شناخت.

4.     عالم پشت پدران و  رحم مادران چگونه عالمی است؟

وَ لَقَدْ خَلَقْنا الإِنْسانَ مِنْ سُلالَة مِنْ طِـين * ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِى قَرار مَـكِـين * ثُمَّ خَلَقْنا النُّـطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنا العَلَقَةَ مُـضْغَةٌ فَخَلَقْنا المُـضْغَةَ عِظاماً فَـكَسَوْنا العِظامَ لَـحْماً ثُمَّ أَنْشَـأْناهُ خَـلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ اللّهُ أَحْـسَنُ الخالِقِـينَ ( اعراف ، آيه 171)

همانا آدميان را از توده اى از گل آفريدیم. پس آن گاه او را نطفه اى كردیم و در قرارگاهى محفوظ (رحم) قرارش دادیم. آن گاه نطفه را علقه (خون بسته) و علقه را مضغه (چيزى شبيه به گوشت جويده) كرديم و سپس آن مضغه را استخوان كرديم ، پس بر آن استخوان ها گوشتى پوشانديم ، پس از آن خلقى ديگرش كرديم ، پس آفرين بر خدا كه بهترين آفرينندگان است.

5.     عالم دنيا چیست؟

إِعْلَمُوا أَ نَّمَا الْحَيوةُ الدُّنْيا لَعِـبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِى الأَمْوالِ وَ الأَوْلادِ كَمَثَلِ غَيْث أَعْجَبَ الكُفّارَ نَباتُهُ ثُمَّ يَهِـيجُ فَتَراهُ مُصْفَرّاً ثُمَّ يَكُونُ حُطاماً وَ فِى الآخِرَةِ عَذابٌ شَدِيدٌ وَ مَغْفِـرَةٌ مِـنَ اللّهِ وَ رِضْـوانٌ وَ مَا الْـحَيوةُ الدُّنْيا إِلاّ مَتاعُ الغُرُورِ (حديد ، آيه 20)

بداميد که زندگى دنيا تنها بازى و سرگرمى و تجمّل پرستى و تفاخر در ميان شما و افزون طلبى در اموال و فرزندان است ، همانند بارانى كه محصولش كشاورزان را در شگفتى فرو مى برد ، سپس خشك مى شود ، به گونه اى كه آن را زرد رنگ مى بينى ، سپس تبديل به كاه مى شود و در آخر يا عذاب شديد است يا مغفرت و رضاى الهى و (به هر حال) زندگى دنيا چيزى جز کالای فریب نيست.

انسان پس از مدت معيّنى كه در حيات جنينى رحم مادر مى ماند و در آن جا رشد و نموّ مى کند. وقتی پا به عالم دنیا می گذارد ، شروع به ناله و گريه مى كند ، چون هنوز به اين دنيا و نعمت هاى فراوانش عادت نكرده و عاشق همان عالم رحم است ، این کودک ، بتدریج با طبيعت و همه امكانات رفاهى كه والدين براى او فراهم مى كنند علاقمند به دنيا مى شود.

مثال مؤمن در دنيا،مثل جنين است در رحم مادر، چنان در آن خو گرفته است كه گويى عالمى برتر و با صفاتر از شكم مادر نيست ، از اين رو پس از پايان عمر آن جهان ، يعنى نه ماه با اكراه و سختى همراه با ترس وگريه از آن مكان دل مى كند ، پس از مدتى اندك با اين دنيا انس گرفته و فراق آن را كراهت مى دارد و ديگر ميل بازگشت به وطن نه ماهه خويش ندارد ، انسان نيز چنان به دنيا خو گرفته كه دل كندن از آن برايش سخت و مرگ بر او ناپسند است ؛ امّا پس از مرگ

رسا

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 7:3  توسط   |